محمد باقر شريعتى سبزوارى

36

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

مجرد ، وجود خدا و مباحث مربوط به جوهر و عرض ، دور و تسلسل و مانند اين‌ها ، تحقيق با اسلوب فنى دربارهء آن‌ها نفياً و اثباتاً خارج از قلمرو فكر بشر است . حسيون كه در بالا عقيدهء آن‌ها را راجع به « راه حصول علم » بيان كرديم پيرو اين نظريه‌اند ، زيرا آنان از طرفى عقيده دارند كه « در عقل جز آن‌چه به حس درآمده باشد چيزى موجود نيست » و كار عقل را منحصر به تصرف در صور محسوسه مىدانند بدون آن‌كه بتواند غير از صور محسوسه تصورى را زياد كند و از طرف ديگر به محدوديت عمل حواس پى برده‌اند و دانسته‌اند كه فقط در حدّ امور معينى است كه به احساس در مىآيد . از اين دو مقدّمه نتيجه گرفته‌اند كه قدرت قضاوت فكرى بشر محدود است به امور حسى و محسوسات . لهذا فلسفه به معناى حقيقى كلمه ، يعنى فنى كه صرفاً متكى به معقولات باشد ، در نظر اين دسته جز لفاظى و خيال بافى چيزى نيست . به عقيدهء اين گروه ، علم منفك از حس و فلسفهء منفك از علم وجود ندارد . سيستم‌هاى فلسفى حسيون مانند خود علوم حسى محدود است به يك سلسله مسائل كه از حدود توجيه عوارض و ظواهر طبيعت تجاوز نمىكند . معمولًا در اصطلاحات اين دسته هرگاه فلسفه گفته شود ، منظور يك سلسله مسائل تعقلى و نظرى خالص نيست ، بلكه پاره‌اى از مسائل فيزيكى يا رياضى يا علم‌النفسى و حداكثر منطقى كه جنبهء عموميت بيش‌ترى دارد به نام فلسفه خوانده مىشود . به عقيدهء حسيون ، فلسفهء اولى ( متافيزيك ) كه قدما براى او شأن عالى و اهميت فوق‌العاده قائل بودند و آن را فلسفهء حقيقى ، علم كلى ، علم العلوم و علم اعلى خواندند پايه و اساس ندارد ، زيرا مسائل وى از حدود ظواهر طبيعت و محسوسات بيرون است و لهذا از حدود امكان بررسى بشر خارج است . از حسيون كسى كه زياد در اين‌باره اصرار و پافشارى كرده اگوست كنت است و از عقليون كسى كه اين عقيده را دارد كانت است . به عقيدهء اگوست كنت ، تاريخ فكر بشر تاكنون سه مرحلهء اساسى را پيموده است :