محمد باقر شريعتى سبزوارى
348
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
كسى معتقد شد كه بايد بيماران را درمان كرد ، علم پزشكى به كمك او مىآيد و راه درمان را نشانش مىدهد . 8 . بارها گفتهايم كه خطاى رسواى جمعى از روشنفكرنمايان روزگار ما ، اين است كه پيوسته تكرار مىكنند كه بورژوازى ، ارزشهاى خود را مىآفريند . و فئوداليته ارزشهاى ويژهء خود را . اين سخنان به خوابهاى آشفته شبيهترند تا به محصولات افكار سالم ، چرا كه واقعيتها هيچگاه ارزش نمىآفرينند و از چاه طبيعت و اجتماع با ريسمان علم ، آب اخلاق نمىتوان كشيد . 9 . اينك آشكار مىشود كه نسبىگرايى اخلاقى نيز به چه معنا درست و به چه معنا نادرست است . اخلاق در كاربرد كنونى ، دستكم سه محتوا دارد : الف ) اصل اينكه انسان موجودى اخلاقى است ؛ ب ) ارزشهاى اصيل و آغازين اخلاقى ، مانند عدالت ، آزادى ، خوشبختى و تكامل ؛ ج ) آداب و ارزشهاى ثانوى اخلاقى كه از اصول آغازين مايه مىگيرند . حال اگر منظور از نسبى بودن اخلاق اين است كه در جوامع متفاوت ، آداب و اصول اخلاقى ويژهاى حاكم است ، سخنى است تجربى - علمى ، و تا آنجا كه كاوشهاى تجربى نشان مىدهد ، در صحت آن ترديد نمىتوان كرد . پوشيدگى يا عريانى زن ، ازدواج با محارم ، طلاق ، رفتار با زيردستان ، روابط زن و شوهر ، روشهاى تعليم و تربيت كودكان و غيره ، هر يك در جامعهاى به گونهاى است و حكم ويژهاى دارد و بر آنها محدوديتهايى حاكم است و ميزان مجاز و غير مجاز آنها متفاوت است ( معناى اول ) ، اما اگر منظور از نسبى بودن اخلاق ، نيازمند بودن آن به شرط اجتماعى - اقتصادى و برخاستن همهء ارزشها از دامن واقعيتهاى طبيعت و اجتماع است سخنى نادرست و غير منطقى است ( معناى دوم ) . حقيقت اين است كه نه اصل اخلاقى بودن انسان ، نسبى است و نه ارزشهاى اوليه و بنيادين اخلاقى نسبىاند . آنچه آداب و رسوم را نسبى كرده و مايهء تفاوت ارزشها و روشهاى اخلاقى در جوامع متفاوت شده است ، همان اصل انتخاب اصلح است كه با حربهء قاطعِ واقعبينى