محمد باقر شريعتى سبزوارى

346

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

پادشاهان انتظار عدالت داشتند و محتاطانه و محترمانه ، ملوك را به دادگسترى و انصاف ترغيب مىكردند . افلاطون بر اين باور بود كه سلطان بايد فيلسوف باشد و يا به عبارت ديگر حكمت و حكومت بايد در مردى حاكم و حكيم جمع شود . آن‌گاه اين حاكم و حكيم قادر خواهد بود تا مراتب عدالت را رعايت كند و هر كس و هر چيز را در جاى خود بنشاند ، ولى تاريخ به ياد ندارد كه پادشاهى به عدالت زيسته باشد ، حتى پادشاهان خوش‌نام ، كه به عدالت معروفند ، به هزاران ننگ و بيداد آلوده‌اند . به قول انورى ، « پادشاهان از پى يك مصلحت صد خون كنند » . فرياد منتسكيو در اين فضاى پر ظلمت و پر ابهام ، روشنايى بسيار آفريد . مضمون سخن وى اين بود كه خودكامگان و قدرتمندان ، حتى اگر بخواهند نمىتوانند عادل باشند . اجراى عدالت توسط يك فردى كه داراى قدرت مطلقه است ، ناشدنى است . براى اجراى عدالت بايد تفكيك قوا كرد : قوهء قانون‌گذارى از قوهء قضائى ، و اين دو از قوهء مجريه بايد جدا گردند و در استقلال كامل عمل كنند تا اجحاف و بيداد پيش نيايد . اينك همهء دمكراسىهاى نوين ، بر پايهء تفكيك اين قوا بنيان نهاده شده است ، و ما در اين رشدِ آزادىبخش ، مديون علميم . اخلاق جنسى مسيحيت نيز به گمان ما نمونهء ديگرى از اخلاق غير واقع‌بينانه است . دلايل روى گرداندن مردم از اخلاق مسيحى و روى آوردن به اخلاق علمى ، چنان‌كه از هگل بازگو شده ، همين است . اينان ديدند كه كليسا به نام دين بر تجرّد ، عزوبت و نفى و تحقير لذت جنسى و پليد شمردن بهره‌هاى دنيوى و آخرت گرايىِ افراطى بسيار تأكيد مىكند ، ازاين‌رو از اخلاق مذهبى اعراض كردند و به دنبال اخلاق علمى روان شدند . اينان در نفى اخلاق مسيحيت بر حق بودند ، اما در گزيدن راه حق به بيراهه رفتند ، چون اندرزها و روش‌هاى اخلاقى واقع‌بينانه نبود . آنارشيسم اخلاقى نيز غير اخلاقى است ، چرا كه نمىشود به هرج‌ومرج مطلق باور داشت . وقتى مىگوييم دانش ، ارزش نمىسازد ، نبايد شتاب‌زده نتيجه گرفت : پس هر كارى مجاز است و به هر عملى مىشود فتوا داد ، چرا كه اولًا ، اين خود ، نوعى اخلاق علمى است كه از امر حقيقى استنتاج شده و ثانياً ، همين اصل كه « همه كارى مجاز است »