محمد باقر شريعتى سبزوارى

339

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

5 . علمى كه مستقيماً و بلاواسطه وسيلهء استكمال فعلى انسان و ساير حيوانات است ، علم اعتبارى است نه علم حقيقى . توضيح اين نظريه اين است كه چنان‌كه در آغاز مقاله اشاره نموديم « وسيله بودن علم » براى فعاليت انسان ، از اين راه است كه علم ، پشت سر خود و خارج از خود را نشان داده و انسان آن را درمىيابد و بىترديد ، يافتن ماوراى علم براى اين است كه انسان كمال خود را تميز دهد ؛ يعنى چيزى را كه رافع احتياج و نقص مىباشد از غير او بشناسد و ازاين‌روى ، ناچار انسان ، خواهش قواى فعالهء خود را كه مظاهر احتياج و استكمال هستند بايد با علم و ادراك آميزش دهد و سپس آن خواهش‌ها را با مادّهء خارجى ارتباط داده و صورت آن‌ها را به مادّه تطبيق نمايد تا قواى فعالهء خود را با آن‌ها به وسيلهء حركت‌هاى گوناگون تماس دهد ؛ و همين‌جاست كه قوهء فعالهء انسان با مادّه‌اى كه مورد تعلق فعاليت وى مىباشد ارتباط حاصل مىكند . چنان‌كه در آغاز مقاله اشاره نموديم اين علوم كه رابطهء ميان انسان و حركات فعلى اوست « علوم اعتبارى » مىباشند نه « علوم حقيقى » اگر چه از علوم حقيقى نيز هرگز بىنيازى وجود نخواهد داشت ، زيرا چنان‌كه اثبات كرديم اعتبار ، بىحقيقتِ محض نمىشود ؛ مثلًا هنگامى كه آب مىآشاميم ، نخست از جهاز تغذى ، صورت احساسى تشنگى را مشاهده مىكنيم و پس از آن ، خواهش سيراب شدن را احساس مىكنيم و نسبت وجوب و لزوم را ميان خود و سيراب شدن به كار مىبريم و چون اين ويژگى را با آزمايش يا فراگرفتن از ديگران در آب سراغ داريم ، صورت خواسته و سيراب كننده را به آب مىدهيم و پس از آن نسبت « وجوب » را ميان خود و حركت ويژه‌اى مىگذاريم كه مىتواند خوردن آب را تأمين كند و در اين هنگام قوهء فعاله است و حركت خودش ( كار مخصوص ) كه همان احساس لزوم خوردن آب باشد . و اگر چنان‌چه اين دستگاهِ تطبيق و توسيط وجوب نبود ، علوم و ادراكات حقيقى كه در مورد آب داريم فعل را به وجود نمىآورد ، نه روزى كه ما انسان اوّلى يا كودك بوده ، اسم آب را نيز نمىدانستيم و تنها آب مىديديم ، و نه روزى كه به ما گفتند آب يگانه عنصرى است كه همهء جهان از وى تركيب يافته ، و نه روزى كه از يونانىها شنيديم كه آب يكى از