محمد باقر شريعتى سبزوارى
338
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
3 . اين فعاليت ، پيوسته بهواسطهء حركتى است ( حركتهاى گوناگون كه در هر موجود مناسب با ذاتش انجام مىگيرد ) كه موجود فعال انجام داده و به غايات حركات كه كمال وى مىباشد نايل شده و هستى خود را تكميل مىنمايد . البته خود وجود وى نيز از قانون حركت مستثنا نبوده و چنانكه در مقالههاى آينده به يارى خدا به ثبوت خواهيم رسانيد با « حركت جوهرى » متحرك مىباشد و نزديك به اين سخن از دانشمندان امروزه نيز بهطور فرضيه مىشنويم كه ، « جهان طبيعت / حركت » . مىگويند جهان طبيعت مساوى با حركت است . اگر حركت را از جهان برداريم مساوى است با نابودى عالم . 4 . گروهى از موجودات ؛ اين فعاليت و حركت استكمالى را از راه علم ( فكر ) انجام مىدهند و قدر متيقنِ اين گروه ، انسان و تقريباً يا تحقيقاً ساير انواع حيوان مىباشد . البته اينكه ساير حيوانات با علم و انديشه حركت كنند مورد قبول امثال شهيد مطهرى نمىباشد . و البته همهء حركاتى كه در دايرهء وجود انسان يا ساير حيوانات تحقق پيدا مىكند نمىتوان از راه علم ، انجام يافته پنداشت ؛ يعنى بر اثبات اينكه همهء حركات انسان ، اعم از طبيعى و ارادى ، علمى و از راه علم انجام مىگيرد نمىتوان برهان اقامه كرد اگر چه انكار نيز نمىتوان كرد ، زيرا ما در تأمّل ابتدايى بىترديد فرقى واضح ميان فعاليت دستگاه داخلى تغذيه و تنميه و ميان سخن گفتن و نگاه كردن و غذا خوردن مىيابيم ، زيرا در قسم اول گاهى علم به وجودِ عمل پيدا مىكنيم ، ولى بود و نبود علم ، كمترين تأثيرى در عمل ندارد ، ولى در قسم دوم با از ميان رفتن علم ، وجود فعل از ميان مىرود . از حسن اتفاق ، اين موضوع دليل روشنى است بر اينكه حركت قلب و كار كبد و دستگاه گوارشى يك حركت جبرى و طبيعى است و علم و ارادهء انسان تأثيرى در اين نوع فعاليتها ندارد . بنابراين ، استنتاج علّامه كه مىفرمايد : « پس علم ( فكر ) يك ابزار عمومى است كه جنس حيوان كارها و فعاليتهاى مخصوص به خود را به وسيلهء او انجام مىدهد ؛ يعنى ارتباط او با حركات خودش و متعلّق حركات خودش ( مادّه ) به وسيلهء رابطهء علم است » به صورت عام درست نيست .