محمد باقر شريعتى سبزوارى
320
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
درست در نقطهء مقابل ما قرار گرفته ، مىگويند انسان هميشه به « ظن » عمل مىنمايد و علمى در كار نيست . اين نظر از دو جا سرچشمه مىگيرد : يكى انكار اصل ادراك علمى ، و ما در مقالههاى گذشته بطلان اين نظر را روشن نموده ، به ثبوت رسانديم كه اين نظر جز روش شكاكان ( نمىدانم ) حقيقتى در بر ندارد ، دوم بر اثر خلط ميان اعتبار ظن اطمينانى و الغاى اعتبار علم است . دانشمند مادى بايد بداند كه سخن دو تاست كه از همديگر جدا مىباشند . يك بار مىگوييم انسان بناگذارى نموده كه غير علم را ( ظن اطمينانى ) علم شناخته و با وى معاملهء علم كند . البته در اين صورت ، اعتبار حقيقى از آنِ علم بوده و علم اعتبارى ( ظن اطمينانى ) تنها زندهء اسم علم مىباشد . و يك بار مىگوييم انسان به علم عمل نمىكند ، بلكه پيوسته پيرو ظن است ؛ يعنى انسان در مقام عمل مستقيماً به سوى رجحان و اولويت دادن به متعلّق ظن قوى مىگرايد ؛ و اين ، سخنى است بىپايه و انديشهاى است خام ، زيرا انسان در اعتبارياتِ عملىِ خود ، محكوم طبيعت و پيرو هدايت فطرت و غريزهء خود مىباشد و چنانكه در آغاز سخن گفته شد طبيعت و فطرت براى رسيدن به هدف خود ، انسان را به سوى واقعيت خارج مىكشاند و قواى فعاله و مدركه را با واقعيت خارج ارتباط مىدهد و ادراكى كه خارج بهطور اطلاق مىتواند در ظرف وى بگنجد همان علم است و بس . جاى بسى شگفت است اگر چنانچه انسان در مورد عمل ، تنها ظن ، يعنى طرف راجح را گرفته و انتخاب مىكند آيا خود رجحان را نيز با رجحان تشخيص مىدهد ؟ و همچنين اين رجحانهاى مترتب كه هر كدام مولود رجحان ديگرى است ، الى غير النهايه مىروند و بالأخره يك طرف نمىتواند ترجيح ( نه ظن ترجيح ) پيدا كند ؟ يا بالأخره به علم مىرسد ، زيرا اگر در جايى گفتيم كه « راستى راجح است » علم را به كار بردهايم ؟ ( راجحيت همواره با علم صورت مىگيرد ) . نكتهء 2 . انسان به صورت معمولى و منطقى اگر به وجود چيزى علم داشته باشد ، تا علم به بطلان وجود وى نرسانيده باشد و يقين به بطلان پيدا نكند ، علم نخستين را معتبر مىدارد و مطالعهء حالات گوناگون حيوانات ديگر ، وجود اين روش را در آنها نيز