محمد باقر شريعتى سبزوارى
309
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
« بدى » كه خواص طبيعى حسى پيش ما دارند « نسبى » بوده ، و مربوط به كيفيت تركيب سلسله اعصاب يا مغز ما مثلًا مىباشد . پس مىتوان گفت كه خوبى و بدى كه در يك اثر و خاصهء طبيعى است ملايمت و موافقت يا عدم ملايمت و موافقت وى با قوهء مدركه مىباشد و چون هر فعل اختيارى ما با استعمال و كاربرد ، نسبت « وجوب » انجام مىگيرد ، پس ما هر فعلى را كه انجام مىدهيم به اعتقاد اينكه مقتضاى قوهء فعاله است ، انجام مىدهيم ؛ يعنى فعل خود را پيوسته ملايم و سازگار با قوهء فعاله و همچنين ترك را ناسازگار با آن قوه مىدانيم . در مورد فعل ، فعل را « خوب » مىدانيم و در مورد ترك ، فعل را « بد » مىدانيم . از اين بيان ، نتيجه گرفته مىشود : خوب و بد ( حسن و قبح ) در افعال دو صفت اعتبارى مىباشند كه در هر فعلِ صادر و كارِ انجام گرفته ، اعم از فعل انفرادى و اجتماعى معتبرند و پوشيده نماند كه « حسن » نيز مانند « وجوب » بر دو قسم است : حسنى كه صفت فعل است فى نفسه ، و حسنى كه صفت لازم و غير متخلف فعل صادر است ؛ چون وجوب عام ، و بنابراين ، ممكن است كه فعلى به حسب طبع ، بد و قبيح بوده و باز از فاعل صادر شود ، ولى صدورش ناچار با اعتقاد و تصور « حسن » صورت خواهد گرفت . 3 . انتخاب اخف و اسهل ( سبكتر و آسانتر ) قواى فعالهء ما كه كارهاى خود را با فكر انجام مىدهند و يا هر قوهء طبيعى ، هرگاه با دو فعل مواجه شود كه از جهت نوع ، متشابه و همانند باشند ، ولى از جهت صرف قوه و انرژى ، مختلف و متفاوت مىباشند ، يعنى يكى دشوار و پر رنج و ديگرى آسان و بىرنج است ، ناچار قوهء فعاله به سوى كار بىرنج تمايل پيدا كرده ، كار پررنج را ترك خواهد كرد و البته علتش اين است كه كار پر رنج در عين حال كه مقتضاى قوهء فعاله است مقرون به عوايق و موانعى است كه با آن قوه سازگار نيستند و گاهى كه قوهء فعاله چنين كارى را انجام مىدهد خود كار را مىخواست و از كشيدن رنج و دفع عايق و مانع چاره نداشت ، پس وجوب چنين