محمد باقر شريعتى سبزوارى

29

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

بديهيات اوليه ، و مفاهيم عامه ، از قبيل مفهوم وجود و عدم ، وحدت و كثرت ، ضرورت ، امكان و امتناع ، و آن فرق اين است كه انتزاع دستهء اول مستقيماً از راه تجريد و تعميم جزئيات محسوسه براى عقل حاصل شده است ، ولى دستهء دوم از دستهء اوّل به نحو ديگرى انتزاع شده است و به عبارت ديگر ، دستهء اوّل عيناً همان صور محسوسه هستند كه از راه يكى از حواس وارد ذهن شده‌اند و سپس عقل با قوهء تجريدى كه دارد از آن صور محسوسه يك معناى كلى ساخته ، ولى دستهء دوم مستقيماً از راه حواس وارد ذهن نشده‌اند ، بلكه ذهن پس از واجد شدن صور حسيه با يك نوع فعاليت خاصى و بايك ترتيب ويژه‌اى اين مفاهيم را از آن صور حسيه ، انتزاع مىكند . لهذا دستهء اوّل در اصطلاح فلسفه « معقولات اوليه » و دستهء دوم كه متكى به دستهء اوّل هستند ، « معقولات ثانيه » خوانده مىشوند . و همين معقولات ثانيهء فلسفى است كه بديهيات اوليهء منطق و موضوعات غالب مسائل فلسفهء اولى را تشكيل مىدهند . و در هر حال ، چه معقولات اوليه و چه معقولات ثانويه ، هر دو مسبوق به ادراكات جزئيه حسيه‌اند . در اين‌جا كافى است كه گفتار صدرالمتألهين را در شواهد الربوبيه و در اسفار گواه بياوريم : وى در اشراق نهم از شاهد اوّل از مشهد سوم كتاب شواهد الربوبيه مىگويد : « اولين چيزى كه از آثار محسوسات كه معقول بالقوه هستند و در خزانهء متخيله ( حافظه ) مجتمع هستند ، حادث مىشود بديهيات است و آن عبارت است از : اوليات و تجربيات . . . » . در مبحث عقل و معقول اسفار پس از آن‌كه عمل [ ابزارها ] و آلات حسيه را بيان مىكند و مىگويد : « حواس به منزلهء جاسوس‌هاى مختلفى هستند كه از نواحى مختلف خبر مىآورند و نفس از طريق اين جاسوس‌ها بهره‌مند مىشود » اين طور به گفتهء خود ادامه مىدهد : « سپس اين تصورات حسيه ، نفس را مستعد مىكند براى حاصل شدن بديهيات اوليهء تصوريه و بديهيات اوليهء تصديقيه » . در اين‌جا بىمناسبت نيست كه گفتار متكلم و مفسر معروف ، امام فخررازى در