محمد باقر شريعتى سبزوارى

271

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

( بايد ) را در غير مورد حقيقى خودش گذاشته و هم‌چنين به چيزهاى بسيارى صفت وجوب و لزوم داده ، در حالى كه اين صفت را به حسب حقيقت ندارند ؛ در طرف خارج وجوبى در كار نيست . مثلًا در مورد خوردن ( مثال گذشته ) اگر چه متعلّق « بايد » را سيرى قرار داده ، ولى چون مىبيند سيرى بى بلعيدن غذا و بلعيدن بى جويدن و بى به دهان گذاشتن و به دهان گذاشتن بى برداشتن و برداشتن بى نزديك شدن و دست دراز كردن و گرفتن و . . . ممكن نيست ، به همهء اين حركات صفت وجوب و لزوم مىدهد و چون مىبيند كه قوهء فعاله در حقيقت يك چيز مىخواهد به همهء اين حركات و يا به يك دسته از آن‌ها صفت وحدت و يگانگى مىدهد و به همين قياس . . . . از بيان گذشته نتيجه گرفته مىشود : الف ) انسان ( يا هر موجود زنده ) به‌واسطهء به كار انداختن قواى فعالهء خود يك سلسله مفاهيم و افكار اعتباريه تهيه مىنمايد . البته شهيد مطهرى به اين كليت قبول ندارد و تنها در مورد انسان صادق مىداند . ب ) ضابط كلى در اعتبارى بودن يك مفهوم و فكرى اين است كه به وجهى متعلّق قواى فعاله گرديده و نسبت « بايد » را در وى بتوان فرض كرد . پس اگر بگوييم : « سيب ميوهء درختى است » فكرى خواهد بود حقيقى و اگر بگوييم : « اين سيب را بايد خورد » و « اين جامه از آن من است » اعتبارى خواهد بود . ج ) با تذكر آن‌چه در مقالهء 5 گذشت روشن مىشود كه اعتباريات به دو قسم منقسم مىباشند : 1 . اعتباريات مقابل مهيات كه آن‌ها را « اعتباريات بالمعنى الاعم » نيز مىگوييم ؛ 2 . اعتبارياتى كه لازمهء فعاليت قواى فعالهء انسان ( يا هر موجود زنده ) است و آن‌ها را « اعتباريات بالمعنى الاخص » و « اعتباريات عملى » مىناميم . آن خواسته را به نام ادراكات اعتبارى عملى مىشود نام‌گذارى كرد . د ) چون اعتباريات عملى مولود يا طفيلى احساساتى هستند كه مناسب قواى فعاله