محمد باقر شريعتى سبزوارى

255

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

گفت كه حيوان تحت تأثير همان عامل مرموز تا چه اندازه مىتواند خود را از لحاظ تجهيزات بدنى و تجهيزات روحى با احتياجات سازگار كند ، ولى فى الجمله مسلم است كه تغيير محيط و تغيير احتياجات ، هم در وضع تجهيزات بدنى و اعضا و جوارح موجود زنده مؤثر است و هم در وضع روحى و نفسانى وى ؛ مثلًا مطالعات احوال و عقايد و روحيهء ملل مختلف ثابت كرده كه همواره طرز افكار و تمايلات و احساسات هر مردمى متناسب است با منطقه جغرافيائى زندگانى آنان ؛ مثلًا مردمى كه در مناطق حارّه زندگى مىكنند با مردمى كه در ساير نقاط زندگى مىكنند همان‌طورى كه از لحاظ شكل و اندام و قيافه متفاوتند از لحاظ احساسات و تمايلات و انديشه نيز متفاوتند ، لهذا بسيار چيزهاست كه آن مردم به حسب احتياج محيط و تحت تأثير عامل « تطبيق دهنده » ، « خوب و زيبا » مىپندارند ، در صورتى كه در نظر مردم ساير مناطق ، آن چيزها زشت وناپسند است . و روى همين جهت است كه طرز فكر ملل و جماعات مختلف ، متفاوت است و هر ملتى يك نوع قضاوت مىكنند ، ولى خوانندهء محترم از ياد نبرد كه اختلاف طرز فكر ملل و امم ، در افكار اعتبارى است نه در حقايق ، و همان‌طورى كه در مقدّمهء مقاله گفتيم ، عقل و معقولات نظرى در همه كس و همه جا و جميع ظروف و احوال يك‌سان است و لهذا ما نمىخواهيم مدعى شويم كه مردم مناطق حارّه طرز فكرشان در رياضيات و منطق مثلًا با مردم مناطق كوير و خشك و منجمده متفاوت است ، بلكه ، همان‌طورى كه بعداً خواهد آمد ، در ميان افكار اعتبارى نيز يك سلسله افكار هست كه قابل تغيير و تبديل نيست . تفكيك اين دو قسم از يك‌ديگر در متن مقاله خواهد آمد . از اين بيان نتيجه گرفته مىشود : ميان طبيعت انسانى ( مثلًا ) از يك طرف و خواص و آثار طبيعى و تكوينى وى از طرف ديگر ، يك سلسله ادراكات و افكار ، موجود و ميانجى است كه طبيعت ، نخست آن‌ها را ساخته و به دست‌يارى آن‌ها خواص و آثار خود را در خارج بروز و ظهور مىدهد . اكنون بايد ديد كه اولًا ، اين ادراكات و افكارى كه ميان طبيعت و آثار طبيعت واسطه هستند چگونه افكارى مىباشند و فرق آن‌ها با افكارى كه داراى اين خاصيت نيستند