محمد باقر شريعتى سبزوارى
256
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
چيست ؟ ثانياً ، ارتباط آن افكار با طبيعت چه ارتباطى است ؟ ثالثاً ، ارتباط آن افكار با آثار طبيعت چگونه مىباشد ؟ جاى ترديد نيست كه هر پديدهاى از پديدههاى جهان در دايرهء پيدايش خود با افعالى سر و كار دارد و نقاطى را هدف فعاليت خود قرار مىدهد كه با قوا و ابزار و وسايل آنها به حسب طبيعت و تكوين مجهز مىباشد ؛ چنانكه مثلًا جانوران تخم كننده هيچگاه انديشه زاييدن و شير دادن نمىكنند و اگر زاييدن و شير دادن يك جانور زاينده را ببينند التذاذى از تصور آن ندارند و جز آنچه تجهيزات آنها اقتضا مىكند چيز ديگرى تصور نمىكنند و همچنين آنچه را كه به حسب طبيعت با ابزار مناسب وى مجهز هستند نمىتوانند تصور نكنند يا منافى وى تصور نمايند ؛ مثلًا پيش انسان براى جواز خوردن و نزديكى جنسى حجتى بالاتر از جهاز طبيعى تغذى و توليد مثل نيست ؛ يعنى انسان به اقتضاى غريزهء جنسى و توليد مثل آميزش انجام مىدهد و به حكم گرسنگى غذا تناول مىنمايد . و از همينجا مىشود حدس زد كه اگر يكى از اين موجودات زنده و پركار و فعاله را ( و البته هر موجودى فعال است ) « علمى » فرض كنيم ؛ به اين معنى كه كارهاى خود را با ادراك و فكر انجام دهد بايد صور ادراكى افعال خود را به اقتضاى قواى فعالهء خود داشته باشد و چون افعال وى تعلق به مادّه دارد بايد تصور علميه و موادى را كه متعلّق افعال وى مىباشد داشته باشد و بايد روابط خود را با آنها بداند و اتفاقاً تجربه نيز همين حدس را تأييد مىكند . ما ابتدائاً متعلّق مادى فعل را تميز داده و سپس فعل را كه يك نوع تصرف در مادّه است انجام مىدهيم ( اگر چه اين سخن فعلًا خام بوده و مفهوم حقيقى خود را ، چنانكه شايد و بايد ، پيدا نمىكند و در جاى ويژهء خود بايد روشن شود ، ولى عجالتاً همين اندازه و سربسته كافى است ) . سابقاً گفتيم كه حيوان و از آن جمله انسان قسمتى از نيازمندىهاى وجود خويش را كه در نبات بهطور عادى و طبيعى انجام مىگيرد ( به اضافهء قسمتهايى علاوه ) بايد با وساطت و