محمد باقر شريعتى سبزوارى

251

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

مقصود دارد ، ولى آن منظورى كه در شعور حيوان منعكس مىشود غايت طبيعى افعال نيست ، بلكه كسب لذت و ارضاى تمايلات است . حيوان بلكه انسان ، در افعال قصدى و ارادى خود صرفاً مطيع تمايلات و عواطف و احساسات درونى خويش است و كارهايى كه در طبيعت و براى رسيدن طبيعت به مقصد و هدف خودش انجام مىدهد از راه اطاعت تمايلات درونى خود و براى وصول به لذات نفسانى خود انجام مىدهد و روى اين جهت است كه بعضى از فلاسفه مانند شوپنهاور مىگويند : « طبيعت انسان را مىفريبد و براى آن‌كه به مقصد خودش برسد دل او را به لذات فريبنده خوش مىكند ؛ مثلًا براى آن‌كه نسل ادامه يابد راهى بهتر از اين نيست كه انسان را با دل‌خوش كردن به لذات دروغى و فريبنده‌اى كه زن و مرد از معاشرت يك‌ديگر مىبرند گول بزند و هزاران مصيبت و رنج و بدبختى را به دوششان بگذارد . » ولى حقيقت اين است كه وجود اين تمايلات و لذات را نمىتوان حمل بر تصادف يا تحميل و فريب نمود ، بلكه لازمهء ذاتى قواى فعالهء طبيعى حيوان ، وجود اين تمايلات و لذات است و جز اين نتواند بود و ما در پاورقىهاى آينده مبناى علمى آن را بيان خواهيم كرد و چيزى كه مبناى علمى و على و معلولى دارد قابل حمل بر تصادف يا فريب نيست . گاهى كه به صحنهء ممتد زندگى خود تماشا مىكنيم و از طريق ديگر و جنبهء ديگر زندگى خود را مورد بررسى قرار مىدهيم مىبينيم از آن لحظه و دمى كه كودكى خردساليم ، در برابر ديدگان پر از احساسات نغز و تازهء ما همان و همان مهر و عطوفت مادر بوده و فكرى به جز نازيدن و يازيدن به كنار مادر و مكيدن پستان و خوردن شير و خوابيدن و التذاذ از راه چشم و گوش و دهان مثلًا نداريم . و پس از چندى به روى همين مشاغل موجودى خود ، دستگاه بازى كردن و خيال پروريدن و انس پديد آوردن را گذاشته روز و شب ما با همين فكر و انديشه سپرى مىشود و پس از چندى احساسات مهر و عشق از افق هستى ما طلوع نموده و يك بخش مهمى از انبوه ذرات فكرى و انديشهء ما را به سوى خود جذب كرده و همهء اوقات ما با انديشه‌هاى مهرورزى و تمايلات جنسى و جريانات دامنه‌دار زناشويى ، كه به شعبه‌هاى گوناگون ديدن و پسنديدن و شيفته شدن و برد و باخت‌هاى مهر و وفا و