محمد باقر شريعتى سبزوارى
250
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
كنيم ، بلكه مدعاى ما در اينجا اين است كه به ازاى هر يك از احتياجات طبيعى حيوان ، كه از راه حركت و تكاپو و جنبش او بايد تأمين بشود تمايلات و غرايزى هست كه حيوان را وادار و به طرف اعمالى كه نتيجتاً آن منظور را مىدهد رهبرى مىكند . ج ) در عين اينكه هر يك از جهازات طبيعى حيوان با تمايل و غريزه و انديشههاى مربوط به آن واقعاً مرتبط و پيوسته است و بالأخره از همهء آنها منظور واحدى تأمين مىشود و همه به منزلهء يك دستگاهند كه براى يك منظور واحد به وجود آمدهاند ، نكتهء قابل توجه اين است كه طرز فعاليت اين دو قسمت ( قسمت طبيعى و قسمت نفسانى ) چنان نمودار مىسازد كه اين دو قسمت مجزا از يكديگرند و هر يك براى خود و براى يك غايت و هدف جداگانه و مختص به خود كار مىكنند و به حسب تصادف نتيجهء يكى از اين دو قسمت به نفع ديگرى هم تمام مىشود . شما از انسان عالم ، صرف نظر كنيد و وضع كودك يا حيوان يا انسان بسيط را مورد مطالعهء خود قرار دهيد . كودك يا حيوان يا انسان بسيط در دستگاه مربوط به تغذيهء وى ( مثلًا ) احتياج به غذا پيدا مىشود و او بدون آنكه از اين احتياج طبيعى آگاه شود و بداند كه بدن احتياج به « بدل ما يتحلّل » دارد و فايدهء غذا از لحاظ طبيعى چيست ، بلكه بدون آنكه ازوجود معده و دستگاه هضم و جذب و دفع آگاهى داشته باشد و بدون آنكه توجهى به حيات و بقاى خود داشته باشد فقط احساس مخصوصى در خود مىيابد كه ما نام آن را « گرسنگى » مىخوانيم ، آنگاه ميل به سيرى و لذتى كه از اين راه حاصل مىشود در دستگاه نفسانى وى شروع به فعاليت مىكند و انديشهء سير شدن ( بايد سير بشوم ) را در وى پديد مىآورد تا بالأخره منجر به اراده و حركاتى در ظاهر بدن ، كه مظهر آن تمايل و آن انديشه است ، مىشود و همچنين وقتى كه بدن آمادهء انجام اعمالى كه منجر به توليد مثل مىگردد بشود حيوان بدون آنكه از احتياج طبيعى بدن خود آگاه شود و بدون آنكه نتيجهء طبيعى عمل خود را ، كه بقاى نوع است ، بداند فقط احساس مخصوصى در خود مىيابد و انديشهء كارى كه منجر به ارضاى تمايل نفسانى وى است در وى پديد مىآيد تا بالأخره آن تمايل و آن انديشه منجر به انجام اعمال مخصوص مىشود . حيوان در افعال خود ، كه از روى قصد و اراده انجام مىدهد ، منظور و