محمد باقر شريعتى سبزوارى

236

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

از اين جا مفهوم مالكيت اعتبارى را مىسازد . سپس مصاديق مجازى مالكيت را در ذهن مىآفريند و به تصوير مىكشد ؛ به عبارت ديگر انسان در اندرون وجودش تعلق قواى نفسانى خود را به خويشتن ، ادراك مىكند و چون در آن‌جا تعلق ، تعلقى واقعى است ؛ يعنى قواى نفس و ادراكات آن به حقيقت وجودشان تعلق به نفس دارند ازاين‌رو مالكيت را به اين حقايق ، ادراك مىكند ؛ مىگويد : دست من ، فكر من ، گرسنگى من ، درد من ، لذت من . اين نسبت‌ها به « من » اوليه ، در آن ظرف پيدا مىشود . ازاين‌رو مىگويد : لباس من ، منزل من ، ملك من و . . . . پس ذهن مفهوم مالكيت اعتبارى را بدون پيش زمينه نساخته ، و مجازى پرداخته است . ما به اين نوع مالكيت ، مالكيت اعتبارى مىگوييم . ازاين‌رو به مجرد فروش ملك رابطهء مالكيت من به آن شىء در بين عقلا منتفى و لغو مىشود . 5 . اين عمل فكرى را طبق نتايج گذشته مىتوان تحديد و تعريف به جنس و فصل كرده و گفت عمل نام‌برده اين است كه با عوامل احساسى حدّ چيزى را به چيز ديگرى بدهيم ؛ به منظور ترتيب آثارى كه ارتباط با عوامل احساسى خود دارند . شير بودن را به يك قهرمان شجاع اطلاق كنيم تا آثار شجاعت و صلابت شير بيابانى را به شير عرصهء جنگ بدهيم و بدين‌سان احساس درونى خود را به مخاطب منتقل سازيم . 6 . اين ادراكات و معانى چون زاييدهء عوامل احساسى هستند ديگر ارتباط توليدى با ادراكات و علوم حقيقى ندارند و به اصطلاح منطق يك تصديق شعرى را با برهان نمىشود اثبات كرد ، و در اين صورت برخى از تقسيمات معانى حقيقيه در مورد اين معانى وهميه ، مثل بديهى و نظرى و مانند ضرورى و محال و ممكن ، جارى نخواهد بود . به عبارت واضح‌تر اين مطلب كه ادراكات اعتبارى نمىتوانند با ادراكات حقيقى ارتباط توليدى پيدا كنند از مهم‌ترين نكات قوانين تفكر است و از نظر فن منطق ، كه قوانين اصلى تفكر را بيان مىكند ، كم‌تر مسأله‌اى است كه ارزش اين مسئله را داشته باشد ، خصوصاً با توجه به اين‌كه غفلت از اين نكتهء فنى موجب لغزش‌هاى زيادى از براى بسيارى از فلاسفه و