محمد باقر شريعتى سبزوارى

204

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

مفاهيم ؛ به اين معنا كه اين مفاهيم در بيرون از حوزهء ذهن به هيچ گونه‌اى مصداق حمل « موجود » واقع نمىشوند ، بلكه خارج محمول محسوب مىشوند . به علاوه اگر خود اين مفاهيم در جهان خارج موجود باشند به‌طورى كه بتوانيم بگوييم : مكان و يا حدوث و قدم در خارج وجود دارد ، تسلسل لازم مىآيد و آن هم محال و غير ممكن است . توضيح مطلب آن‌كه اگر مفهوم امكان و امتناع و هم‌چنين حدوث ، قدم ، قوه و فعل در ظرف خارج از ذهن موجود باشد ، بدون شك آن‌ها نيز مانند ساير اشيا از سنخ موجودات خواهند بود و ماهياتى هستند كه حامل وجود مىباشند ، زيرا امكان به اضافهء هستى ، موجود است ؛ به عبارت ديگر اين‌گونه مفاهيم اگر مصداق خارجى داشته باشند مانند ساير اشيا ماهيتى خواهند داشت و وجودى ، در اين صورت اين نوع ماهيات از نظر اتصاف به « وجود » از سه صورت خارج نيستند : يا وجود براى آن ماهيات ضرورى و الزامى است ؛ يا محال است به وجود متصف شوند ؛ مانند اجتماع نقيضين در يك زمان و مكان و از يك جهت ، با حفظ نه وحدتى كه منطق‌دان‌ها گفته‌اند ؛ و يا اتصاف وجود به آن‌ها امكان دارد ؛ يعنى اگر علل و عوامل آن فراهم شود ، وجود پيدا مىكند و گرنه موجوديتى پيدا نخواهد كرد و بر اين قياس است مفاهيم ضرورت و امتناع ؛ يعنى اگر « امكان » در ظرف خارج باشد سخن را به وجوب اين امكان مىبريم كه آيا خود ضرورت و وجوب اين امكان نيز موجود است و يا معدوم ؟ اگر گفته شود : معدوم است ، مدعاى ما ثابت و اگر بگوييم : خود ضرورت نيز موجود است خواهيم گفت : وجود آن يا محال است يا ممكن و يا واجب و هر كدام به نوبهء خود نيز از دايرهء وجود امتناع و امكان بيرون نيست ، و اين تحليل ذهنى تا بىنهايت ادامه پيدا مىكند . اگر اين مفاهيم از سنخ اعتباريات باشند اشكالى پيدا نمىشود ، ولى اگر جزء اعتباريات نباشند لازمهء آن اين است كه همراه هر موجودى مانند انسان ، موجودات بىنهايت از نوع وجوب ، امكان و امتناع نيز باشد . به همين علت فيلسوفان براى شناخت اين نوع اعتباريات ملاك و معيارى مشخص كرده‌اند و گفته‌اند : « هر چيزى كه تحقق آن در ظرف خارج مستلزم تكرار وجودى آن گردد ، بىشك چنين چيزى از سنخ اعتباريات است . »