محمد باقر شريعتى سبزوارى

197

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

بگويد : چنين است ، قبول مىكند كه چنين است و اگر فوراً بگويد : چنين نيست ، فوراً ذهن كودك از حكم اولى خود منصرف مىشود [ و ] معتقد مىشود كه چنين نيست . و شايد در ميان قبايل وحشى نيز چنين باشد كه افراد در يك آن معتقد شوند كه كلاغند و در آن ديگر به سرعت معتقد شوند كه كلاغ نيستند ، ولى هيچ‌گاه در آن واحد نه ذهن كودك و نه ذهن انسان وحشى به دو طرف نقيض گرايش پيدا نمىكند . ثالثاً ، عين ايرادى كه از طرف طرف‌داران اين نظريه بر نظريهء تجربى وارد كرده‌اند به طريق اولى بر خودشان وارد است . در همان كتاب ، صفحهء 123 مىنويسد : « مذهب تجربى اين اشكال را دارد كه اصول و قواعدى كه در نتيجهء حس و تجربه درست مىشود ، هميشه با حقايق تجربى تطبيق نمىكند و نمىتواند كليت و قطعيت داشته باشد ، چه ، ممكن است طبيعت ذهن را وادار به تغيير آن مبادى سازد و ازاين‌رو علمى كه بر اين پايه‌هاى متزلزل استوار گرديده با خود آن‌ها فرو مىريزد و از بين مىرود . » اشكال تزلزل اركان علم در اين نظريه قوىتر است ، زيرا مطابق اين نظريه ، علم ، محصول همكارى حس و عقل است و مبادى عقلى ، كه يكى از دو عنصر سازندهء علم هستند ، يك وضع ثابت و مطلق و تغييرناپذير ندارند ، زيرا اين مبادى طبق مقتضيات مخصوص محيط و احتياجات مخصوص زندگانى ساخته شده و در صورت تغيير مقتضيات زندگانى ، آن قوه‌اى كه كارش سازگار ساختن انسان با مقتضيات زندگى است ، اين مبادى را رها [ مىكند ] و مبادى ديگرى به جاى اين مبادى به وجود خواهد آورد . پس هيچ‌يك از اصول و قواعد علمى نمىتواند كليت و قطعيت داشته باشد ، زيرا ممكن است در مقتضيات زندگانى تغييراتى حاصل شود و ذهن مجبور به ترك اين مبادى و پذيرفتن مبادى ديگر بشود و ازاين‌رو علمى كه بر اين پايه‌هاى متزلزل استوار گرديده با خود آن‌ها فرو مىريزد و از بين مىرود . اشكال فوق را به صورت يك برهان صريح و روشن بر ردّ نظريهء بالا مىتوان اقامه كرد ؛ به اين بيان كه لازمهء صحت و قبول اين نظريه ، تزلزل و عدم اعتبار جميع قواعد و نظريه‌هاى علمى و از آن جمله خود اين نظريه است ؛ يعنى صحت و اعتبار اين نظريه مستلزم بطلان و عدم اعتبار خودش است ، زيرا مطابق اين نظريه - چنان‌كه مكرر گفته شده - مبادى عقلى كه