محمد باقر شريعتى سبزوارى
198
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
يكى از دو عنصر سازندهء قواعد و قوانين علمى است فرضهايى است كه طبق احتياجات مخصوص زندگانى بر اذهان ما تحميل شده و در مورد هيچ نظريه و قاعدهء علمى نمىتوان گفت واقع و نفس الأمر چنين است ، بلكه همينقدر مىتوان گفت به حسب مبادى و اصولى كه فعلًا بر اذهان ما تحميل شده ما چنين حكم مىكنيم . و البته اين نظريه شامل خودش نيز هست ؛ يعنى در مورد خود اين نظريه نيز نمىتوانيم قائل شويم كه در واقع و نفس الأمر عقل و مبادى عقلى تابع اوضاع محيط است ، بلكه همينقدر مىتوانيم بگوييم كه به حسب مبادى و اصولى كه فعلًا بر اذهان ما تحميل شده ما چنين حكم مىكنيم ، اما واقع و نفس الأمر چهطور است ؟ نمىدانيم پس اين نظريه در درجهء اول ، فتوا به بطلان و بىاعتبارى خودش مىدهد و خودش ، خودش را نقض مىكند و به اصطلاح تيشه به ريشهء خود مىزند . از آنچه در بالا گذشت معلوم شد كه استحكام بلكه امكان علم جز با نظريهء عقل و معقولات يقينى ثابت و لايتغير ، معنا ندارد و با قبول فرضيهء تجربيون در مورد عقل و مبادى عقلى ، كه در مقالهء 5 گذشت ، يا فرضيهء عدهاى از روانشناسان جديد ، كه در اينجا شرح آن رفت ، نمىتوان به علم اعتماد و اطمينان پيدا كرد و بايد براى هميشه دست از جزم و يقين شست و علم را كنار نهاد و خوانندهء محترم اگر در مطالب مقالههاى 4 و 5 و آنچه در اين مقدّمه گذشت ، به خوبى دقت كرده باشد اين نتيجهء صريح و روشن به دستش مىآيد كه ما بايد قبل از هر تئورى فلسفى و هر قانون منطقى و هر قاعدهء علمى به وجود عقل و معقولات مطلق نظرى ، اذعان داشته باشيم ؛ يعنى بايد به وجود يك سلسله ادراكات اذعان داشته باشيم كه در تكوين و تشكيل خود از نفوذ احتياجات زندگانى و اوضاع محيط و كيفيت مخصوص ساختمان مغز و اعصاب و ساير عوامل طبيعى آزاد است و همان ادراكات است كه پايههاى اوليهء علوم و فلسفهء نظرى را پى ريزى مىكند . و البته يك سلسله ادراكات ديگرى نيز داريم كه تابع مقتضيات زندگانى هستند و دايماً در تغيير و تبديلند و يك سير نشو و ارتقا را طى مىكنند و در اصطلاح اين مقاله « ادراكات اعتبارى و افكار عملى » خوانده مىشوند ؛ ولى چنانكه خواهيم ديد اين سلسله ادراكات ربطى به عقل و معقولات مطلق نظرى ندارد و اين مقاله كيفيت پيدايش و تكون و تطوّر آن ادراكات را بيان مىكند و البته پس از مشخص شدن