محمد باقر شريعتى سبزوارى
189
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
نباتات نيز كموبيش اين اصل حكم فرماست . اين اصل به نام « اصل انطباق با محيط » خوانده مىشود . بسيارى از علماى حيوانشناسى پيدايش اعضا و جوارح و جهازات عجيب بدنى حيوانات را روى همين اصل توجيه كردهاند . در اينكه وضع ساختمان وجودى موجود زنده متناسب با احتياجات وى است و هم در اينكه تغيير احتياجات ، موجب تغييراتى در ساختمان وجودى موجود زندهاى از لحاظ تجهيزات حياتى مىشود و اين تغيير همواره متناسب با رفع نيازمندىهاى حياتى است و بهطورى است كه موجبات ادامهء حيات را فراهم مىسازد ، علماى حيوانشناسى ترديدى ندارند و از قديم هم كموبيش توجهى به اين مطلب شده ( ابنسينا در كلمات خود اشارهاى به اين مطلب كرده است ) ، ولى در اينكه علت حقيقى اين تغييرات در ساختمان وجودى موجود زنده چيست و هم در اينكه حدود اين تغييرات چهقدر است و موجود زنده تا چه اندازه قدرت دارد كه فعاليت كرده ، خود را با محيط سازگار و براى ادامهء حيات آماده كند ، اختلاف است : بعضى علت اين تغيرات را همان عوامل طبيعى محيط مىدانند ، و بعضى خود « احتياج » را موجد و پديدآورنده مىدانند ، و بعضى نيروى حياتى را ، كه از آن به « نفس ناميّه » ( در نباتات ) و « نفس حيوانيه » ( در حيوانات ) تعبير مىشود ، علت آن تغييرات و تجهيزات مىدانند ، و بعضى مستقيماً اين تغييرات را مستند به علل ماوراء الطبيعهاى مىدانند . قدر مسلم اين است كه علم تاكنون نتوانسته است علت واقعى اين تغييرات را نشان بدهد و آنچه گفته شده است از قبيل نظريههاى فلسفى است كه با استدلالات فلسفى بايد صحت و سقم آنها را سنجيد . ما در اينجا نمىتوانيم از مطلب خودمان خارج شده وارد اين مطلب بشويم ، ناچار به جاى ديگر موكول مىكنيم . آنچه مربوط به مطلب فعلى ماست همينقدر است كه چنين اصلى به نام « اصل انطباق با محيط » كه ما براى آنكه معناى عامترى را شامل شود آن را « اصل انطباق با احتياجات » مىخوانيم بر وجود موجود زنده حكم فرماست ، و اين انطباق ، گاهى پنهان از شعور و گاهى آشكار واقع مىشود ، و اين اصل هم بر شئون جسمانى و هم بر شئون نفسانى حاكم است ؛ يعنى از جهازات مختلف بدنى گرفته تا احساسات قلبى و ملكات اخلاقى و عواطف و تمايلات درونى ، همه محكوم اين اصل هستند . اينجاست كه با يك