محمد باقر شريعتى سبزوارى
190
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
مطلب فوق العاده مهم و قابل توجه و بىسابقه ، كه بيش از هر چيز با منطق و فلسفه سر و كار دارد ، مواجه مىشويم و آن عبارت است از : « رابطهء عقل و ادراكات عقلانى با اصل انطباق با محيط » ؛ يعنى آيا همانطورى كه ساير شئون جسمانى بلكه نفسانى موجود زنده همواره طبق اصل « انطباق با احتياجات » ، متناسب است با محيط و احتياجات حياتى و با تغيير آن محيط و آن احتياجات تغيير مىكند ، عقل و ادراكات عقلانى و مخصوصاً اصول و مبادى عقلانى كه به نام بديهيات اوليه خوانده مىشوندو در در مقالهء 5 اثبات شد كه آن اصول از لحاظ منطقى « مقياس » هاى اصلى فكر بشرند و پايههاى افكار فلسفى و علمى ( رياضى و طبيعى ) روى آن اصول گذاشته شده است [ نيز ] تابع اصل كلى انطباق با محيط است و هر محيطى عقل خاص و اصول عقلانى مخصوصى را ايجاب مىكند و همان عامل يا عواملى كه در ساير قسمتهاى ساختمان وجودى موجود زنده تجهيزاتى متناسب با احتياجات به وجود مىآورد و با تغيير احتياجات ، آن تجهيزات را تغيير مىدهد ، اعمال عقلانى را نيز تحت كنترل خود دارد يا نه ؟ و به عبارت ديگر در حال حاضر يك سلسله اصول و مبادى عقلانى در دست ما هست و ما روى آن اصول و مبادى ، فلسفه و منطق و علوم رياضى و طبيعى خود را بنا كردهايم ، آيا اين اصول تابع اصل انطباق با محيط است و ذهن در تحت تأثير عامل يا عوامل تطبيق دهنده ، اين اصول را وضع و فرض كرده و با تغيير و اوضاع محيط طبيعى يا اجتماعى و تغيير احتياجات ، اين اصول جاى خود را « به اصول موضوعه » ديگرى خواهد داد يا نه ؟ و اگر چنين است ما چه اطمينانى مىتوانيم به علم و فلسفه و منطق داشته باشيم ! ؟ مسلماً تا اين مطلب تحقيق نشود مطالب و مسائلى كه در مقالههاى 4 و 5 گذشت ناقص خواهد بود ، بلكه تا تكليف اين مطلب روشن نشود اساساً پاى منطق و فلسفه و علوم به جايى بند نخواهد بود و مخصوصاً از آن جهتْ تحقيق اين مطلب لازم است كه بعضى از فلاسفه و روانشناسان جديد - چنانكه خواهيم ديد - مدعى شدهاند كه مشاهدات و مطالعات آنها در عقايد و افكار ملل مختلف ، آنها را به همين نتيجه رسانده است . مسئلهء تعيين رابطهء عقل و ادراكات عقلانى با اصل « انطباق با احتياجات » يك مسئلهء نو و بىسابقهاى است كه در اين مقاله مطرح شده و علتش اين است كه دو اصل بيولوژى فوق ، كه