محمد باقر شريعتى سبزوارى

186

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

طى مىكند . ادراكات حقيقى ، مطلق و دايم و ضرورى است ، ولى ادراكات اعتبارى ، نسبى و موقت و غير ضرورى است . اين‌جاست كه با يك مطلب مهم مواجه مىشويم و آن اين‌كه آيا واقعاً ما دو قسم ادراكات داريم : يك قسمْ حقيقى و مطلق و ثابت و آزاد از نفوذ احتياجات طبيعى و عوامل محيط و يك قسمْ [ ادراكات ] فرضى و نسبى و متطوّر و تابع احتياجات طبيعى و عوامل محيط ؟ و اگر واقعاً اين‌طور است امتياز و مشخصات اين دو قسم از يك‌ديگر [ جدّا ] چيست ؟ تميز و تفكيك ادراكات حقيقى از ادراكات اعتبارى بسيار لازم و ضرورى و عدم تفكيك آن‌ها از يك‌ديگر ، بسيار مضر و خطرناك است و همين عدم تفكيك است كه بسيارى از دانشمندان را از پا در آورده است [ چرا ] كه بعضى اعتباريات را به حقايق قياس كرده و با روش‌هاى عقلانى مخصوص حقايق ، در اعتباريات سير كرده‌اند و بعضى به عكس ، نتيجهء مطالعات خود را در مورد اعتباريات دربارهء حقايق تعميم داده‌اند و حقايق را مانند اعتباريات مفاهيمى نسبى و متغير و تابع احتياجات طبيعى پنداشته‌اند ! در اواخر مقالهء 5 آن‌جا كه از « اصل ثبات » سخن به ميان آمد ، گفتيم كه ادراكات خاصيت تغيير را ندارند . آن‌گاه در متن آن مقاله مطلبى به صورت اشكال ذكر شد و آن اين‌كه ، « آزمايش‌هاى متوالى نشان مىدهد كه محيط زندگى انسان در افكار وى دخيل مىباشد و اختلاف معلومات و افكار با اختلاف منطقه و محيط زندگى حتى در يك فرد انسان به حسب دو زمان و به موجب اختلاف شرايط ، روشن و غير قابل انكار است . و هم‌چنين ما مىتوانيم با تربيت‌هاى گوناگون در انسان ، افكار گوناگونى ايجاد نماييم . پس حقايق علمى مخلوق خودمان و تابع خودمان بوده و يك ثبوت غير قابل تغييرى ندارند » . و ايضاً در پاورقىهاى همان مقاله [ مقالهء 5 ] آن‌جا كه اختلاف نظر منطق تعقلى و منطق تجربى را در باب « اصول و مبادى كلى عقلى » تشريح مىكرديم ، گفتيم كه ، بعضى از فلاسفه و روان‌شناسان جديد پيدايش اصول و مبادى عقلى ، يعنى همان تصديقاتى را كه در اصطلاح منطق تعقلى « بديهيات اوليهء تصديقيه » خوانده مىشود ، معلول عوامل حياتى يا اجتماعى دانسته‌اند .