محمد باقر شريعتى سبزوارى

187

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

نظريهء اين دانشمندان با نظريهء منطق تعقلى در اين جهت كه اين اصول عقلانى مولود تجربه نيست ، موافق است و نظريهء منطق تجربى را ردّ مىكند ، ولى از لحاظ ثابت و يك‌نواخت بودن و تغيير نكردن اين اصول ، با منطق تعقلى مخالف است ، زيرا مطابق اين نظريه ، پيدايش اين اصول همواره متناسب و مرتبط با محيط طبيعى يا اجتماعى انسان است و با تغيير محيط طبيعى يا اجتماعى قهراً تغيير و تبديل پيدا مىكند ، ولى مطابق نظريهء تعقليون ، عقل واصول عقلانى تابع وضع محيط نيست و با تغيير محيط تغيير نمىكند . اين نظريه متكى به مطالعات و مشاهداتى است كه عده‌اى از دانشمندان در روحيهء اقوام و ملل و طوايف مختلف نموده‌اند . اين مطالعات ، اين دانشمندان را به اين نتيجه رسانده است كه اصول عقلانى اولًا ، در نزد همهء مردمان يك‌سان نيست و ثانياً ، وضع ثابت و يك نواختى ندارد ، بلكه با احتياجات و مقتضيات زندگى آنان مرتبط است و باتغيير آن احتياجات تغيير مىكند . مطابق اين نظريه تمام اصول و مبادى عقلى ، احكامى وضعى ( اصول موضوعه ) هستند كه ذهن به منظور سازگار ساختن انسان با محيط زندگانى اش آن اصول را وضع كرده و با تغيير محيط زندگانى و پيدايش احتياجات جديد ، ذهن ناچار اين اصول را ترك و اصول ديگرى را كه متناسب با آن احتياجات باشد وضع خواهد نمود . على هذا عقل و ادراكات عقلانى با احتياجات زندگانى و عوامل حياتى يا اجتماعى ، كه توليد كنندهء آن احتياجات است ، رابطهء مخصوصى دارد و آن رابطه همانا رابطهء « تابعيت و متبوعيت » است . براى تشريح نظريهء فوق و هم براى فهم دقيق مطالبى كه در ضمن خود مقاله خواهد آمد ناچاريم به دو اصل از اصولى كه در علم الحيات [ زيست‌شناسى ] مورد قبول اهل فن‌است و نظريهء فوق نيز مبتنى به آن دو اصل است ، اشاره كنيم : 1 . اصل كوشش براى حيات علماى علم الحيات در مطالعات خود به اين نتيجه رسيده‌اند كه موجود زنده در يك كوشش دايمى است . اين كوشش دايمى به طرف جلب نفع و فرار از زيان متوجه است . هر كوشش و فعاليتى كه از موجود زنده سر مىزند منظور و مقصودى در آن نهفته است و آن