محمد باقر شريعتى سبزوارى

175

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

ذكر شده درست باشند اين حقيقت قابل انكار و اغماض نيست كه همهء علوم و ادراكات يا بيش‌تر آن‌ها از واقعيت مادهء خارجى گرفته شده ؛ موسيقى از آهنگ پرندگان و وزش نسيم بهارى بر درختان ، و روان‌شناسى از حالات روحى انسان ، و علوم طبيعى از طبيعت برخاسته است . پس ماده به هر تقدير در زايش اين‌ها مؤثر مىباشد و متصور نيست كه يك موجود متحول متكامل ، يك پديدهء ثابت غير متغير به وجود آورد . و ازاين‌روى از پذيرفتن تحول در علوم و ادراكات چاره و گريزى نيست و روى اين اصل همهء سخنان ديالكتيك در توصيف حال علوم و ادراكات و روشى كه اتخاذ كرده درست خواهد بود . پاسخ آن‌چه را اصول مبرهنه و دلايل گذشته اقتضا مىكند اين است كه با فرض مادى نبودن علوم و ادراكات ، از زايش طبيعى نمىتوان دم زد و طبعاً در اين صورت تبعيت‌هاى حكمى ميان ماده و ادراكات از ميان بر مىخيزد ، زيرا ادراكات ذهنى از قوانين عمومى مادى بركنارند نه تحول پذيرند و نه انقسام‌پذير . و آن‌چه بحث‌هاى فلسفى در مورد نسبت وجودى در ميان موجودات غير مادى نتيجه گرفته با حفظ موافقت آن در مورد ادراكات ، بايد گفت انسان در موقع حصول يك سلسله آثار ماديه با شرايط مخصوص ، اين پديده‌هاى غير مادى برايش ظهور مىكند كه با ماده مطابقت مخصوصى دارند جز اين‌كه ماده هميشه ناقص و متحول و آن پديده‌هاى غير مادى تام و ثابت مىباشند . و اين‌كه ما در ميان سخنان خود در مورد اين پديده‌ها نام « زايش » و « توالد » و « استنتاج » و « تكوّن » به زبان مىآوريم ، در اثر محيط بحث و انس با ماده و ماديات بوده و جز تجوز و تسامح صورتى ندارد . از آن‌جايى كه با محسوسات سروكار داريم ناگزير حقايق غير مادى را با معيار مادى مىخواهيم بسنجيم ، در صورتى كه اين عبارت مجازگويى و مسامحه در تعبير است . مغز و اعصاب زمينه‌ساز پيدايش ادراكاتند نه زايندهء آن . همان‌طور كه استنتاج ، عملى فكرى و غيرمادى است و تكوّن نيز دربارهء پديده‌هاى مادى به كار برده مىشود نه ادراكات