محمد باقر شريعتى سبزوارى
170
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
بايستى تك تك و پشت سر هم به طرز ثابت و منجمد و جدا از تغييرات مورد مطالعه قرار گيرند و آنتى تز ( ضد حكم ) را بلا واسطه و جدا از حكم مىداند ، يا مىگويد بله ، بله ، يا مىگويد نه ، نه ، و غير از آن عقيدهاى جايز نيست . به تصور او از بودن و نبودن يكى را بايد انتخاب كرد . . . . » انگلس در كتاب لودويك فويرباخ مىگويد : « همچنين انسان ، ديگر از تناقضاتى كه به موجب علوم ماوراءالطبيعهء قديم ثابت و تغييرناپذير قلمداد شده بود از قبيل ضديت ، درست يا نادرست ، خير و شر ، يكسان و متغاير ، حتمى و اتفاقى و غيره واهمهاى ندارد . مىدانيم كه اين تناقضات داراى ارزش نسبى است و آنچه امروز درست تلقى مىشود جنبهء نادرست و مستترى دارد كه بعدها ظاهر خواهد شد و آنچه كه امروز نادرست تلقى مىشود جنبهء درستى هم دارد كه در اثر آن در قديم « درست » تلقى مىشد . آنچه كه ما واجب الوقوع مىدانيم مركب از وقايع كاملًا اتفاقى است و آنچه را كه ما اتفاقى مىدانيم فقط ظاهرى است كه در زير آن وجوب و لزوم پنهان شده است . » فلسفهء مادى جديد چون در طبيعت قائل به اصل مبارزه اضداد و تبديل شىء به ضد خود است و از طرفى هم افكار را صرفاً مادى مىداند و از طرف ديگر بين تضاد و بين تناقض و ايجاب و سلب فرق نگذاشته ، اصل امتناع تناقض را در افكار منكر مىشود و البته گرفتارى در يك بنبستهايى ( رجوع شود به جلد اوّل ، صفحات 295 - 296 ) نيز كمك كرده است تا اين فلسفه خود را مجبور ديده است كه يك باره اين اصل مسلّم فكرى را انكار كند و مدعى شود مانعى نيست كه يك چيز هم راست باشد و هم دروغ ، هم صحيح باشد و هم غلط . ما قبلًا توضيح داديم كه با صرفنظر كردن از اصل امتناع تناقض اساس تمام علوم واژگون خواهد شد . همانطورى كه گفتيم قانون علمى براى ذهن بشر ، يعنى گرايش ذهن به يك قضيهء خاص و اعراض از طرف مقابلش . خود شما كه در فكر خود يك تئورى فلسفى را پذيرفتهايد و ادعا مىكنيد : « وجود مساوى است با ماده » لابد در ذهن خود به اين قضيه گرايش پيدا كردهايد و از مقابل اين قضيه كه « وجود مساوى نيست با ماده » اعراض كردهايد و همچنين هر يك از اصول چهارگانهء ديالكتيك را كه پذيرفتهايد ناچار ازنقطهء مقابل اين اصول اعراض كردهايد ، پس شما هم در مورد تئورى فلسفى و اصول منطقى خود گفتهايد بله ، بله ، و نسبت