محمد باقر شريعتى سبزوارى
169
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
يك مدت موقت نيز نمىتواند باقى بماند ، زيرا جريان و تغيير و حركت لاينقطع است و هيچ چيز در لحظهء دوم آن نيست كه در لحظهء اوّل بوده . بلكه حقيقت ديگرى است . حقيقت اين است كه اگر براى فكر و ادراكات وجود متغير و گذران و سيال قائل شويم ، ناچار بايد امكان علم را منكر شويم و همه چيز را مجهول بدانيم و همان طورى كه در متن بيان شد بايد گفت : همه چيز مجهول است و حتى خود اين قضيه كه همه چيز مجهول است نيز مجهول است » . به اين جهت است كه حكما از دير زمان دريافتهاند كه نحوهء وجود ادراكات غير از نحوهء وجود حركت و تغيير است . ما در پاورقىهاى همين مقاله گفتيم كه وجود مادى شاغل مكان و متغير در زمان ، خودش از خودش پنهان و محتجب است و ما كه اشياى مكانى و زمانى همه را در جاى خود و در مرتبهء خود درك مىكنيم از آن جهت است كه ادراكات ما داراى ابعاد مكانى و زمانى نيستند و حتى خود حركت را ، كه هيچ جزء مفروضى از آن با جزء مفروض ديگر در زمان ، مجتمع نيستند از آن جهت مىتوانيم درك كنيم كه فكر ما مىتواند در ظرف خود به جزء متقدم و جزء متأخر - جزء گذشته و جزء رونده - احاطه پيدا كند و همه را ، همانطور كه هستند ، در جاى خود و در مرتبهء خود و در ظرف خويش بگنجاند و اگر فرضاً افكار و ادراكات نيز وجود جمعى و احاطى نمىداشتند ادراك ميسر نبود . تذكر سودمند از يك اشتباه جلوگيرى مىكنيم ؛ ما نمىخواهيم مانند بعضى از فلاسفهء اروپا ادعا كنيم كه ادراك كردن مستلزم ساكن فرض كردن اشياست ، بلكه برعكس ، نظريهء ما اين است كه ادراك و مطالعهء حركت و تغيير واقعى اشيا از آن جهت براى ذهن ميسر است كه خود ذهن داراى وجههء ثابت و جمعى و احاطى است . ج ) بين وجود و عدم و نفى و اثبات اختلافى نيست ؛ يك چيز ممكن است موجود باشد و در عين حال معدوم باشد ، يك قضيه ممكن است راست باشد و در عين حال دروغ باشد . بين راست و دروغ و صحيح و غلط نفى و اثبات اختلافى نيست . ژرژ پوليتسر مىگويد : « در نظر متافيزيسين موجودات و انعكاس آنها در مغز و ادراكات ، مسائل جداگانهاى هستند كه