محمد باقر شريعتى سبزوارى

167

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

است و به اقرار و اعتراف خود ماديين اولين بار اين اصل از طرف افلاطون و ارسطو ابراز شد ، لكن آن‌چه الآن هم مورد قبول دانشمندان است نه به اين معناست كه ماهيت هر چيزى مجموعهء ارتباطات آن شىء است با ساير اشيا و بالخصوص اين اصل ، آن نتيجهء بىمعنا را در مورد تصورات و افكار نمىدهد . خود ماديين نيز بالفطره اصل « عينيت » و اين همانى را در افكار و تصورات قبول دارند ، زيرا آنان مىگويند : هر پديده‌اى مجموع روابط و مناسبات خودش است با ساير پديده‌هاى مجاورش . پس آنان نيز قبول دارند كه هر پديده‌اى كه در صدد تحقيق روابط و مناسبات آن باشند ، در فكر « خودى » دارد كه شخص تحقيق كننده به دنبال تعيين روابط و مناسبات همان خود پديده است ( نه غير آن ) با ساير پديده‌ها . ماديين نيز بالفطره اعتراف دارند كه فكر در هر چيز عين فكر دربارهء همه چيز نيست و تحقيق علمى دربارهء هر پديده ، عين تحقيق علمى دربارهء ساير پديده‌ها نيست ، و اين خود ، اعتراف به اصل « عينيت » است . و همان‌طورى كه در متن بيان شده « عينيت به طورى لزوم عمومى با مفاهيم دارد كه حتى سلب عينيت نيز بعينه مستلزم اثبات عينيت است » زيرا هرگاه شخص در صدد انكار عينيت برآيد ، همان عين عينيت و خود او را مىخواهد نفى كند ، نه چيز ديگر را ، پس در فكر آن كسى كه در صدد انكار اصل عينيت بر مىآيد ، مفهوم عينيت همان مفهوم عينيت است نه چيز ديگر . بايد بگويد : ادراكات كلى كه مصاديق زيادى را دربر مىگيرد كلى نيست ؛ يعنى مفهوم كلى كه جزيى نمىباشد كلى نيست . انگلس در كتاب لودويك فوير باخ « 1 » ديالكتيك را تعريف مىكند و مىگويد كه آن عبارت است از : « علم قوانين حركت ، چه در جهان خارجى چه در انديشهء انسانى . » آيا در فكر انگلس ديالكتيك ، ديالكتيك است يا چيز ديگر ؟ آيا آن‌گاه كه در صدد تعريف ديالكتيك است ديالكتيك ، در فكر وى مثلًا متافيزيك است و هزارها چيز ديگر ، يا آن‌كه در فكر وى ديالكتيك فقط ديالكتيك است ؟ بىشك مفهوم ديالكتيك همان ديالكتيك است . ب ) روى قانون عمومى حركت و تغيير ، تمام افكار و احكام ذهنى نيز در جريان و تغييرند و هيچ فكرى ارزش دايمى ندارد و لهذا حقيقت موقت است و هيچ فكرى از افكار حقيقى

--> ( 1 ) . Leudwig Feuerbach