محمد باقر شريعتى سبزوارى

160

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

پس سنخ احتياج هر قضيه به قضيهء استحالهء اجتماع و ارتفاع نقيضين ( اوّل الاوائل به اصطلاح فلسفه ) غير از سنخ احتياج نظرى به بديهى مىباشد كه احتياج مادى و صورى است . توضيح اين‌كه ما اگر يك برهان رياضى را مثلًا با نتيجه‌اش در نظر گرفته و مورد بررسى قرار دهيم و با تأمل كافى چشم را با برهان پر كرده و به سوى نتيجه نگاه كنيم و بالعكس نتيجه را به دست ادراك سپرده و به برهان مراجعه نماييم ، در اين حركت فكرى با دو پيش‌آمد تازه مواجه خواهيم شد : يكى اين‌كه اگر مواد برهان مفروض را با مواد برهان ديگرى عوض كنيم ؛ مثلًا قضاياى مستعمله به كار برده شده در يك برهان طبيعى را با قضاياى مستعمله در يك برهان رياضى عوض كنيم مشروط بر اين‌كه شكل و ترتيب محفوظ بماند ، خواهيم ديد نتيجه ، روابط خود را با برهان قطع كرده و سقوط كرد . ديگر اين‌كه اگر جاى مقدّمات برهان و ترتيب آن‌ها را به هم زنيم خواهيم ديد نتيجه اختلال پيدا نمود . از اين بيان نتيجه گرفته مىشود : 1 . چنان‌كه مواد تصديقات منتجه ، كه همان ( مقدّمات ) صغرا و كبرا باشد در حصول نتيجه مؤثر هستند ، هم‌چنين هيئت و ترتيب مقدّمات نيز در نتيجه تأثير دارند . اشكال اربعه در منطق به همين منظور تدوين شده است . 2 . چنان‌كه مواد قضايا ، يعنى قضيهء بىتأليف و بدون مقدّمات و حكم ، بديهى دارند ، هم‌چنان هيئت و تأليف از جهت دخالت در نتيجه يا خود بديهى است و يا منتهى به بديهى مىشود . ( تفصيل اين مطلب را از بحث قياسات نظرى و بديهى منطق بايد به دست آورد ) . همان‌طورى كه از اين بيان روشن است توقفى كه نظرى به بديهى پيدا مىكند يا در تولد ماده از ماده است و يا در تولد صورت از صورت و دخل به توقف حكم به يك حكم ديگر ندارد . و آن‌چه گفته شد كه همهء قضايا به قضيهء امتناع اجتماع و ارتفاع نقيضين متوقف مىباشد ، مراد از وى توقف علم و حكم است نه توقف مادى و صورى . به عبارت روشن‌تر هر قضيه و مسئله در اثبات نتيجه مبتنى بر پذيرش ام‌ّالقضاياست و گرنه هيچ مسأله‌اى