محمد باقر شريعتى سبزوارى

161

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

اثبات و نفى نخواهد شد و انسان علم و يقين به آن در جهت اثبات و يا نفى پيدا نخواهد كرد . ما در تمام قضايا عبارت است از : امتناع اجتماع نقيضين و امتناع ارتفاع آن دو . اشكال دانشمندان ماديت تحولى ( ماترياليسم ديالكتيك ) مىگويند : همهء اين نظريات گذشته ، كه از بيان سابق نتيجه گرفته شده و اساس منطق جامد را مىچيند ، منطق خود را روى سه اصل زيرين استوار مىنمايد : 1 . « اصل عينيت » ، يعنى هر چيز خودش عين خودش مىباشد ؛ 2 . « اصل ثبات » ، يعنى هر شيئى در لحظهء دومى همان است كه در لحظهء اولى بود ؛ 3 . « اصل امتناع اجتماع ضدين » ، يعنى وجود و عدم يك جا گرد نمىآيند . « 1 » ولى پس از اين‌كه علم امروزه با پيش‌رفت شگرف و تازهء خود قانون تحول و تكامل عمومى را سر و صورت داده و سازمان تز و آنتىتز و سنتز ( بودن ، نبودن ، شدن ) را تأسيس نمود ، ديگر تكيه‌گاهى براى سه اصل نام بردهء متافيزيك و منطق وى نمانده و از ارزش ديرين خود افتاده‌اند ، زيرا به موجب سازمان نام برده هر موجودى واقعيت بود و هستى خود را داراست كه حافظ وضع فعلى او مىباشد و چون در تبدل است ، نبود و نيستى خود را همراه خود داشته و مىپرورد و از مجموع اين هستى و نيستى و بود و نبود ، موجود ديگر پيدا مىشود و در عين حال كه مراتب سه‌گانه ( بود و نبود و شد ) به سه مرحلهء مترتب اين موجود متعلق مىباشد از مرحلهء دوم وى ( نبود ) نيز شروع كرده و منطبق مىشوند ؛ يعنى « نبود » و « بود » و « نبود » مىشود و يك وجود بعدى كه از « شد » به‌واسطهء تبدل به وجود آمده « شد » مىشود و به همين قياس . . . .

--> ( 1 ) . طرفداران اين مكتب ( اجتماع نقيضين را كه اجتماع صدق و كذب يا اجتماع سلب و ايجاب از يك جهت حقيقىبوده باشد تبديل به متناقضين سپس تبديل به ضدين كرده‌اند و معناى وجود و عدم را از معناى ايجاب و سلب توسعه داده و به مورد قوه و فعل شامل گرفته و سپس اين تعبير و تفسير را نموده‌اند ) و اگر فرق بين اجتماع ضدين و اجتماع نقيضين را در منطق درست مىفهميدند چنين تعبيرى نمىكردند