محمد باقر شريعتى سبزوارى

144

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

آزمايشى موقوف به رعايت آن روش‌ها است ، ولى صحت آن روش‌ها را عامل تجربه تضمين نكرده است و ناچار صحت آن روش‌ها را با يك نوع استدلال عقلى ، كه خود منكر صحتش هستند ، به دست آورده‌اند ، و پس از آن‌كه عليت يك حادثه را براى يك حادثهء ديگر در موارد جزئى به دست آورد ، به حكم اصل سنخيت بين علت و معلول و اين‌كه علت معيّن همواره معلول معيّن را ايجاب مىكند ، كه فلسفهء تعقلى صحت آن را تضمين كرده است ، آن حكم جزئى را تعميم مىدهد و قوس صعودى را طى كرده قانون كلى مىسازد ، ولى البته چيزى كه دشوار است اين است كه تجربه و آزمايش عملًا بتواند علت واقعى يك حادثه را در ميان انبوه امورى كه احتمال مىرود هر يك از آن‌ها علت حادثه باشند و امور ديگرى كه آزمايش كننده احتمال مىدهد از نظر وى دور باشند ، درك كند . جنبهء غير يقينى قضاياى تجربى از همين جا سرچشمه مىگيرد ، علت تغيير و تبديل‌هاى قضاياى تجربى كه به چشم خود مىبينيم به سرعت انجام مىگيرد به خاطر همين است . [ پاسخ به اشكال منطق تجربى ] و اما ايرادى كه منطق تجربى بر روش استنتاج منطق تعقلى مىگيرد و مدعى است كه سير از كلى به جزئى و استدلال قياسى با تكرار يك امر معلوم است و يا مصادره بر مطلوب ، پاسخش اين است كه اولًا ، خود همين استدلال منطق تجربى استدلال قياسى است و از كلى به جزئى سير نموده ، بنابراين يا تكرار امر بديهى و معلوم است و يا مصادره بر مطلوب . ثانياً ، اين‌كه منطق تجربى گمان كرده كه تمام استدلال‌هاى كلى يا تكرار امر معلوم است يا مصادره بر مطلوب ، مبنى بر اين است كه ذهن همواره از حكم جزئى به حكم كلى سير مىكند ، ولى با بيان گذشته معلوم شد كه ذهن در احكام خود نه تنها هميشه از جزئى به كلى سير نمىكند ، بلكه در مواردى هم كه از جزئى به كلى سير مىكند و قوس صعودى طى كرده و قوانين كلى علوم طبيعى را مىسازد ، در ساختن اين قوانين كلى از يك سلسله اصول كلىترى كه ذهن از آغاز آن‌ها را به همان كليت و بدون وساطت هيچ عامل خارجى ( تجربه و غيره ) پذيرفته است مدد مىگيرد . ثالثاً ، آن‌چه منطق تجربى در مورد انسان و حيوان ، كه به عنوان مثال آورده شد ،