محمد باقر شريعتى سبزوارى

140

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

دانى به عالى سير مىكند و قوس صعود مىپيمايد نه از عالى به دانى . تمام احكام كلى كه الآن در ذهن بشر هست و تعقليون مىپندارند كه « بديهى اوّلى » اند و ذهن به صرف عرضه شدن تصور موضوع و محمول ، حكم خود را صادر كرده است ، يك سلسله قضاياى تجربى هستند كه در طول زندگى به دست آمده‌اند و ابتدا ذهن به صورت قضاياى جزئى آن احكام را صادر كرده سپس به صورت احكام كلى درآمده است . چيزى كه هست چون در اين قضايا انسان از آغاز زندگى با آن‌ها روبه‌رو بوده و در آزمايشگاه بزرگ زندگى آن قضايا را ياد گرفته است نه در مدرسه و آزمايشگاه‌هاى معمولى ، چنين مىپندارد كه آن قضايا بديهى اولىاند . و اما اين‌كه منطق تعقلى مىپندارد كه ذهن قادر است با روش قياس از كلى به جزئى سير كند و از اين راه كارى پيش ببرد و مجهولى را معلوم سازد ، اشتباه است ، زيرا تمام شكل‌هاى معروف منطق تعقلى كه مدعى است با ترتيب صغرا و كبرا و واسطه شدن يك مفهوم كلى به نام « حد اوسط » ذهن به نتيجه مىرسد ، مبتنى به شكل اوّل است و شكل اوّل مستلزم تكرار معلوم يا مصادره بر مطلوب است ؛ مثلًا مىگويند : « انسان حيوان است و هر حيوانى جسم است ، پس انسان جسم است . » جسم بودن حيوان وقتى بر ما محقق مىشود كه يك يك افراد حيوان و از آن جمله انسان را استقرا كرده باشيم و جسم بودن آن‌ها را يافته باشيم و اگر نه از كجا مىتوانيم بفهميم كه حيوان جسم است ؟ حالا اگر ما استقراى كامل كرده‌ايم و اين قياس را مىسازيم تكرار امر معلوم است ، مثل اين است كه گفته باشيم : انسان جسم است ، پس انسان جسم است و اگر استقراى كامل نكرده‌ايم و بگوييم هر حيوانى جسم است ، مصادره بر مطلوب است ، مثل اين است كه ادعا كنيم انسان جسم است و اگر از ما بپرسند : به چه دليل انسان جسم است بگوييم : به دليل اين‌كه انسان جسم است . نظريهء تجربى شامل دو قسم اصلى زير است : الف ) ما بديهى اوّلى نداريم . تمام قضايايى كه تعقليون مىپندارند بديهى اولىاند ، يك سلسله قضاياى تجربى هستند كه در طول زندگى پيدا مىشوند . ب ) اساس فعاليت ذهن سير از احكام جزئى به احكام كليه است . پاسخ قسمت اوّل نظريهء تجربى اين است كه فرضاً در مورد بعضى از قضاياى بديهى اولى