محمد باقر شريعتى سبزوارى
139
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
استدلال عقلى بپردازد . در استدلال عقلى معمولًا ذهن از احكام كلىتر به احكام جزئىتر نايل مىشود . منطق تعقلى مدعى است كه نه تنها چنين احكام بديهى اولى داريم و از روى آنها استنتاج واستدلال مىكنيم و از كلى به جزئى پى مىبريم ، بلكه در قضاياى تجربى خود نيز كه با نظر سطحى ، شخص مىپندارد مشاهده و استقرا و آزمايش يگانه عامل به وجود آوردن آن قضايا است همين اصول و مبادى عقلى مداخله دارند و اگر مداخلهء آنها نباشد هيچ علم تجربى صورت قانون كلى پيدا نمىكند . نظريهء منطق تعقلى شامل سه قسمت اساسى زير است : الف ) پارهاى از احكام ذهنى بديهى اولىاند ؛ يعنى صرف عرضه شدن تصور موضوع و تصور محمول براى حكم ذهن در مورد آنها كافى است و ذهن آن احكام خود را مديون هيچ تجربه و مقدّمه و واسطهاى نيست ( بديهيات اوليهء تصديقيه ) . ب ) ممكن است ذهن همان احكام بديهى اوليه را پايه و مبنا قرار دهد و با روش استنتاج و قياس عقلى نتايج تازه به دست آورد و باز آن نتايج به دست آمده را پايه و مبنا براى نتايج جديد قرار دهد و به همين ترتيب . . . . ج ) احكام تجربى هنگامى به صورت قانون كلى علمى در مىآيد كه يك نوع قياس عقلى مركب از بديهيات اوليهء عقليه مداخله كند ؛ به اين معنا كه در مورد تمام مسائل علمى تجربى همواره وجود يك قياس عقلى مفروض و مسلم است و اگر آن قياس را مفروض نگيريم مشاهدات و تجربيات ما نتيجهء كلى و عمومى نمىتواند بدهد . نظريهء تجربى منطق تجربى مدعى است كه اولًا ، احكام بديهى اولى نداريم ؛ يعنى هيچ موردى نيست كه عرضه شدن تصور موضوع و تصور محمول براى حكم كافى باشد و ثانياً ، ذهن همواره در مورد احكام و تصديقات خود از احكام جزئى به احكام كلى و از احكام كلى به احكام كلىتر مىرسد نه از كلى به جزئى و به عبارت ديگر ، عادت ذهن بر اين است كه همواره از