محمد باقر شريعتى سبزوارى
135
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
عمل مىكند به نام مخصوص « قوهء متخيله » و هنگامىكه به منظور تحقيق واقع و نفس الأمر در ميان معانى معقوله ( قسم سوم ) عمل مىكند به نام مخصوص « قوهءمفكّره » مىخوانند . همان طورى كه گفته شده « قوهء متخيله » در عمل خود آزاد است و هر صورتى را به هر نحو كه بخواهد و تمايلات نفسانى ايجاب كند فصل و وصل مىكند تجزيه و تركيب ، ولى « قوهء مفكّره » آن آزادى را ندارد ، بلكه همواره از قانون معين پيروى مىكند ؛ يعنى مىبايست طورى در معقولات تصرف كند كه با واقع و نفس الأمر مطابقت داشته باشد و از اين جهت است كه تجزيه و تركيبهاى حسى و خيالى ارزشى منطقى ندارد ، ولى تجزيه و تركيبهاى عقلى كه با نيروى مفكّره صورت مىگيرد ارزش منطقى دارد و همين تجزيه و تركيب عقلى است كه در منطق به نام مخصوص « تحليل و تركيب » خوانده مىشود . پس تحليل و تركيب ، يعنى تجزيه و تركيب عقلى كه با نيروى قوهء مفكّره صورت مىگيرد ، ارزش منطقى دارد . « 1 » [ چگونگى تجزيه و تركيبهاى عملى و نظرى ] گفتيم كه تجزيه و تركيب يا عملى است يا نظرى ( ذهنى ) . و تجزيه و تركيب عملى مهمترين شرط لازم كشف رموز و به دست آوردن قوانين طبيعت است . و از اقسام تجزيه و تركيبهاى ذهنى تنها تجزيه و تركيب عقلى است كه ارزش منطقى دارد و در اصطلاح منطق تعقلى به نام مخصوص « تحليل و تركيب » خوانده مىشود . در اينجا اين سؤال پيش مىآيد كه ذهن چگونه قدرت دارد كه معانى را به طور منطقى تحليل و تركيب كند ؟ و آيا واقعاً ممكن است كه ذهن در معانى و مفهوماتى كه پيش خود دارد طورى عمل كند كه با واقع و نفس الأمر مطابقت داشته باشد ؟ لهذا در اينجا چند مطلب شايستهء توجه و دقت است از اين قرار : 1 . كيفيت تحليل وتركيب عقلى تصورات ؛ 2 . كيفيت تحليل و تركيب تصديقات ؛ 3 . ارزش منطقى تحليل و تركيب عقلى تصورات ؛
--> ( 1 ) . ارسطو در منطق خويش باب قياس را به عنوان « تحليل ( آنالوطيقا / آناليتيك ( Analytique ) ى اوّل » و باب حد و برهان را به عنوان « تحليل دوم » ناميده است