محمد باقر شريعتى سبزوارى

134

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

تجزيه و تركيب عقلى آن است كه ذهن تمايلات نفسانى را كنار بزند و مطابقت با نفس الأمر را وجههء همت خويش قرار دهد و به اين منظور صور معقوله را مورد عمل تجزيه و تركيب قرار دهد و آن بر دو قسم است : تصورى و تصديقى . تصورى آن است كه مفهوم كلى را عقل تجزيه و منحل كند به جنبه‌هاى مشترك و جنبهء اختصاصى وى . معمولًا تعريف‌هايى كه براى اشيا مىشود و جنبه‌هاى مشترك و جنبهء اختصاصى آن شىء را بيان مىكند يك نوع تحليل تصورى عقلى است كه در مفهوم و ماهيت آن شىء صورت مىگيرد ؛ مثلًا در تعريف خط مىگوييم : « كميت متصلى است كه بيش از يك بعد ندارد . » در اين تعريف فهمانده‌ايم كه اولًا ، خط از نوع كميات است نه از نوع كيفيات يا اضافات يا جواهر و ثانياً ، كميت متصله است كه بين اجزايش مىتوان حد مشترك فرض نمود نه از نوع كميات منفصله ( اعداد ) و ثالثاً ، كميت متصلى است كه بيش از يك بُعد و كشش ندارد و با سطح كه داراى دو كشش است كه گفته‌اند سطح داراى كم متصل دو بُعدى است و جسم تعليمى ( حجم ) كه داراى سه كشش است فرق دارد . بديهى است كه اين تحليل كه در مفهوم خط به عمل آمد از نوع تجزيه و تحليل‌هاى عملى نيست ، زيرا خط در وجود خارجى خود مركب از كميت و اتصال و بعد واحد نيست ؛ يعنى قسمتى از وجودش كميت و قسمتى اتصال و قسمتى بعد واحد نيست ، بلكه اين سه مفهوم در خارج به وجود واحد موجودند و از اين جهت است كه اين قسم اجزا ، كه اجزاى مفهوم و ماهيت شىء است نه اجزاى وجود ، در اصطلاح منطق و فلسفه « اجزاى تحليليه » خوانده مىشوند . و اما تجزيه و تركيب تصديقى عبارت است از : عمل مخصوص استدلال و استنتاج با ترتيب‌هاى مخصوص كه مبحث قياس منطق عهده‌دار بيان آن‌هاست . « 1 » حكما استعداد مخصوص ذهن را براى تجزيه و تركيب ذهنى « قوهء متصرفه » مىخوانند و قوهء متصرفه را هنگامىكه آزادانه در ميان محسوسات جزئى يا صور خياليه ( دو قسم اوّل )

--> ( 1 ) . مانند جهان طبيعت در حركت و تحول است ( صغرى ) و هر چيزى كه در معرض تغيير و حركت باشد حادث و تازه است ( كبرى ) پس جهان طبيعت حادث و مسبوق به عدم مىباشد ؛ در مقطعى نبوده سپس پيدا شده است ( نتيجه ) قضيهء فوق مطابق شكل اول قياس منطقى است