محمد باقر شريعتى سبزوارى

127

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

اواخر همين مقاله آن‌جا كه از اصل عينيت و اصل ثبات سخن به ميان مىآيد در اين باره گفتگو خواهد شد . در مقام پاسخ به اين نظريه ، علاوه بر آن‌چه در بالا گفته شد و آن‌چه در آخر همين مقاله خواهد آمد ، همين قدر كافى است كه خود علوم حسى و آزمايشى را دليل بياوريم . در اين علوم از مشاهده و آزمايش استفاده مىشود و البته آن‌چه مورد آزمايش قرار مىگيرد جزئيات است و در مقام تفكيك و تميز جزئيات از يك‌ديگر همان مشاهدهء حضورى كافى است و احتياج به تعريف و تحديد ندارد ؛ ولى نتيجهء مشاهدات و آزمايش‌ها وقتى صورت قانون كلى علمى به خود مىگيرد و صلاحيت پيدا مىكند كه به عنوان يك « اصل » در كتب مربوطه ثبت شود كه يك مفهوم كلى موضوع و يك مفهوم كلى ديگر محمول واقع شود ، و البته مفهوم كلى را با اشاره و احساس نمىتوان مشخص كرد و ناچار بايد با تعريف و تحديد ، موضوع را از غير موضوع و محمول را از غير محمول مشخص ساخت . عملًا نيز مىبينيم كه در كتب فيزيك و شيمى و رياضيات و زيست شناسى و غيره از همين فرمول استفاده مىشود و در اوّل هر فصلى قبل از هر چيز به تعريف و تحديد موضوع آن فصل پرداخته مىشود . اشكال مىتوان در بيان گذشته خرده‌گيرى كرد و گفت كه مقصود ما از اين‌كه به خواص و آثار اشيا كار داريم نه تعريف اشيا ، نفى صحت مطلق تعريف و تحديد نيست ، بلكه منظور اين است كه بحث از احكام هر موضوعى متوقف به شناختن حد تام ، كه مركب از جنس و فصل [ است ] ، نمىباشد و اين روش به جز مشاجره‌هاى عقلى بىثمر نتيجه‌اى ندارد . بلى ، بهترين روشى كه در اين باره مىتوان اتخاذ كرد روشى است كه منطق ديالكتيك نشان مىدهد و آن اين‌كه ، پديده‌ها به حكم تأثير متقابل و نظر به اين‌كه هر پديدهء مادى نتيجه و مولود پديده‌هاى غيرمتناهى مادى است كه با فعل و انفعال‌هاى خود كه در صراط تحول و تكامل انجام داده‌اند پديدهء فعلى را از حلقات زنجيرى به وجود آورده‌اند ، هيچ پديده‌اى وجود منفصل نداشته و مربوط به يك رشته تحول و تكامل مىباشد و در حال كنونى نيز در تحول