محمد باقر شريعتى سبزوارى
126
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
چيست ؟ و پس از اينكه اجمالًا به « چيستى » آن شىء آشنا شد و در فكر خود آن شىء را با ساير اشيا فرق گذاشت به طورى كه در ذهن از ابهام و اختلاط بيرون آمد ، مىخواهد بفهمد آيا چنين چيزى وجود دارد يا نه ؟ و اگر برايش معلوم شد كه موجود است ( يا بهواسطهء وضوح و يا بهواسطهء برهان فلسفى ) ، آنگاه در صدد كشف حالات و عوارض وى بر مىآيد و در همين مرحله است كه نوبت سؤال از علت وجود وى نيز مىرسد ، سپس در مقام به دست آوردن علت چگونگىها بر مىآيد . از آنچه تاكنون گفته شد معلوم شد كه تاچيزى را اجمالًا نشناسيم بهطورى كه بتوانيم بين آن چيز و ساير چيزها فرق بگذاريم و لااقل از راه نزديكترين و ظاهرترين خواصش او را تميز دهيم ، نمىتوانيم در صدد تحقيق اصل وجود يا چگونگىها و عوارض وجود وى ( اگر بر ما مجهول باشد ) برآييم ، و از همين جهت است كه شما مىبينيد همواره بناى دانشمندان در جميع علوم بر اين بوده و هست كه در اوّل هر فصلى ابتدا به تعريف موضوع آن فصل مىپردازند سپس وارد اصل مطلب مىشوند ، زيرا همانطورى كه در متن اشاره شده : « چگونه ممكن است كه يك متفكر كنجكاو در احكام موضوعى به جستجو بپردازد ، در حالىكه از حقيقت موضوع خبر ندارد و حتى نام موضوع را كه مىشنود نمىگويد : ماهيتش چيست ، بلكه مىپرسد : خواصش كدام است ؟ در حالىكه خود اين پرسش ( اگر از خواص ظاهر و بارز شىء باشد نه از خواصى كه احتياج به نظر و تحقيق علمى دارد ) عيناً معرف خواستن است . » ماديين روى اصل « نفى اختلافات ماهوى اشيا » و اصل « تحول و تكامل عمومى اشيا هم در خارج و هم در ذهن » و اصل « تبعيت جزء از كل » اصرار عجيبى دارند كه طرز تفكر به اصطلاح متافيزيكى را كه اشيا را با تعريفات از يكديگر جدا مىسازد غلط بدانند ، بلكه نه تنها تعريف كردن و حدود معين كردن را غلط مىدانند گاهى حتى اصل « هويت » يا « عينيت » « 1 » را ، يعنى اينكه هر چيزى خودش خودش است ؛ مثلًا الف ، الف است را منكرند . در
--> ( 1 ) . « اين اوست » ، و « احمد احمد است »