محمد باقر شريعتى سبزوارى

125

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

[ پرسش‌هاى فكرى ] به عبارت ديگر : منطقيين مىگويند مجموع آن چيزهايى كه انسان دربارهء اشيا مىخواهد بفهمد و از خود مىپرسد و پاسخ آن را مىجويد در چند قسمت كلّى خلاصه مىشود و تمام مسائل علمى و فلسفى پاسخ‌هايى است كه به اين چندقسمت كلّى و به اصطلاح به اين چند پرسش فكرى داده مىشود و آن‌ها از اين قرارند : الف ) سؤال از « چيستى » يا از خاصيت شىء ؛ يعنى هر چيزى كه نظر آدمى را جلب كند و مورد توجه قرار گيرد انسان مىخواهد آن را بشناسد و بداند كه آن چيست و داراى چه مشخصاتى است و امتياز آن از ساير اشيا چيست ؟ در مقام پاسخ به اين سؤال است كه در مقام تعريف اشيا بر مىآيند و كوشش مىكنند براى هر چيزى تعريف كامل ( جامع و مانع ) ذكر كنند . و چنان‌كه مىدانيم مبحث « معرف » در منطق راهنماى همين جهت است . ب ) سؤال از « هستى » يا از وجود شىء ؛ يعنى سؤال ازاين‌كه آيا اين چيزى كه من دربارهء آن فكر مىكنم واقعاً وجود دارد يا امرى موهوم است ؟ و هم‌چنان‌كه در مقالهء 1 گفته شد پاسخ اين سؤال را فقط فلسفه مىتواند عهده‌دار شود . ج ) سؤال از « چگونگى » و احوال و خصوصيات شىء ؛ يعنى سؤال از اين‌كه آن شىء كه من دربارهء آن فكر مىكنم داراى چه احوال و عوارض و خصوصياتى است ؟ و هم‌چنان‌كه در مقالهء 1 گفته شد متكفل بيان اين جهت ، علوم است و هر علمى به مناسبت همان موضوع خاصى كه جستجوى در حالات و چگونگىهاى آن را هدف فعاليت خود قرار داده ، به سؤالات مربوط به آن موضوع پاسخ مىدهد . د ) سؤال از « چرايى » و از علت وجود آن شىء يا از علت چگونگى آن شىء . پاسخ اين سؤال را گاهى فلسفه و گاهى علوم مىدهند . اين سؤالات كه براى ذهن انسان دست مىدهد ناگهانى و خلق الساعه نيست ، بلكه به ترتيب است : انسان اولين بار كه ذهنش به چيزى توجه كرد مىخواهد اجمالًا بفهمد كه آن