محمد باقر شريعتى سبزوارى

120

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

وى به ايجاد موجودات حقيقى و عينى به وسيلهء چيدن و به هم زدن ماده دليل قطعى مىباشد كه به‌جز ماده با تركيبات گوناگون چيز ديگرى در ميان نيست . و گرنه چنين عملى ممكن نبود در صورتى كه بشر زردهء تخم‌مرغ مىسازد و در آينده با تركيب عناصر ، موجود زنده هم خواهد ساخت . فعلًا تخم‌مرغ مصنوعى قابل تغذيه است ؛ ولى قابل تبديل به جوجه نيست . پاسخ چنان‌كه بيان كرديم علوم طبيعى فقط خط سير ماده را مىتواند تشخيص دهد كه در گذشته مادهء اوليه به صورت گاز ساده و موجودات زنده به شكل تك سلولى بوده‌اند ، سپس در سايهء تركيب و تحول تكامل يافته و بدين پايه رسيده‌اند . و اما يكى كردن ماده و حوادث مختلفه با پديده‌هاى متنوع به طور كلى هنوز دست‌گير آن‌ها نشده است و چنان‌كه گفته شد هيچ‌گاه موفق نخواهد شد . بشر كجا مىتواند به وسيله لابراتوار تخم‌مرغى بسازد كه سلول زنده باشد ! و چگونه قادر است مگس و پشه‌اى بسازد كه عشق و كينه ، جذب و فرار ، دشمن و دوست خود را تميز دهد با اين‌كه مواد اوليهء سازنده مگس راعلم كشف كرده است ؟ آيا بشر مىتواند مگسى و يا انسان بسازد كه داراى عقل و هوش و غريزه عشق و كينه باشد ؟ پاسخ آن منفى است . ملخّص سخن به بيان ديگر اين‌كه ما در خارج واحدهاى حقيقى در لباس اختلاف داريم . مگس داريم ، افراد انسان داريم ، سنگ و خاك داريم ، هنگامىكه آحاد آن‌ها را تجزيه مىكنيم اجزا و اجزاى اجزا پيش آمده و پاى تجزيه به جايى مىرسد كه اگر يك قدم ديگر پيش‌تر بگذاريم موضوع از ميان مىرود ( بسايط ) . اگر عناصر اوليهء نمك طعام را تجزيه كنيم نه كُلُر مىماند و نه سديم و در مورد « آب » اكسيژن و هيدروژن نيز از ميان رفته و موضوع مگس و پشه نيز منتفى مىگردد ( بسايط ) ، دوباره اگر به طور قهقرا برگشته و تركيب نماييم صورت نخستين پيدا مىشود . در اين جايگاه كه در حقيقت مرز « وجود » و « عدم » « موضوع » مىباشد دو احتمال داريم : يكى اين‌كه صورت مورد تجزيه و تركيب ( واحد