محمد باقر شريعتى سبزوارى

106

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

تجزيه و تركيب ذهنى در مقابل تجزيه و تركيب عملى است . تجزيه و تركيب عملى آن است كه انسان مواد خارجى را مورد عمل تجزيه يا تركيب قرار دهد ؛ مثل آن‌كه يك مركب صنعتى ( از قبيل ساعت ) و يا يك مركب طبيعى ( از قبيل آب ) را به اجزاى اوليهء آن‌ها تجزيه كنند و دوباره آن‌ها را بسازند . عمليات شيميايى كه در آزمايشگاه‌ها صورت مىگيرد از اين قبيل است . تنها راه براى به دست آوردن وضع ساختمان داخلى مادى اشيا ، تجزيه وتركيب عملى است . تجزيه و تركيب ذهنى و يا نظرى اقسام متعددى دارد . ما اجمالًا در آينده آن‌ها را بيان خواهيم كرد ، چيزى كه لازم است در اين‌جا تذكر داده شود اين است كه ممكن است براى خوانندهء محترم اين سؤال پيش آيد كه مطابق فرمول كلى اين مقاله « هر علم حصولى كه عارض ذهن مىشود مسبوق به علم حضورى است » و البته اين قاعده استثناپذير نيست ؛ هم در مورد بسايط ذهنى صادق است وهم در مورد مركبات ، پس چگونه است كه ما بسيارى از تصورات مركبه داريم كه قطعاً واقعيت مصداق آن‌ها را هيچ‌گاه به علم حضورى نيافته‌ايم ؛ مثل تصورى كه از « لايتناهى » و « واجب الوجود » و امثال اين‌ها داريم ؟ پاسخ اين سؤال اين است كه لازمهء فرمول سابق اين نيست كه ذهن به واقعيت هر يك از بسايط و مركبات علىحده نايل شود ، بلكه در برخى از موارد ، ذهن ابتدا به درك مركبات نايل مىشود سپس با قوهء تجزيه ، بسايط و عناصر اوليه را از يك‌ديگر جدا مىسازد . تصورات عادى ابتدايى در مورد محسوسات از اين قبيل است ؛ مثلًا ابتدا انسان از راه باصره جسم را مىبيند با حجم و شكل و رنگ معيّن ، يعنى تصور حجم و شكل و رنگ با هم و توأم و غير مجزا از يك‌ديگر برايش حاصل مىشود . بعد از آن‌كه ذهن قوى شد و قدرت تجزيه پيدا كرد ، كميّت را از كيفيت و هر يك از كيفيات را جدا از ديگرى تصور مىكند و در برخى از موارد ابتدا به درك بسايط نايل مىشود سپس با قوهء تركيب از آن‌ها تصور جديدى مىسازد ؛ مثل اين‌كه ازيك طرف تصور « حد » يا « نهايت » براى ذهن حاصل مىشود ( والبته تصور نهايت نيز به نوبهء خود تصورى است مركب كه از تركيب چندين تصور بسيط حاصل شده است ) و از طرف ديگر تصور « عدم » و از نسبت دادن « عدم » به « نهايت » ، تصور « لايتناهى »