محمد باقر شريعتى سبزوارى

107

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

براى ذهنى حاصل مىشود و يا اين‌كه از يك طرف تصور « وجود » و از طرف ديگر تصور « ضرورت و وجوب » براى ذهن حاصل مىشود سپس از تركيب اين دو تصور ، تصور جديدى ( واجب الوجود ) براى ذهن دست مىدهد . تمام فرضيه‌هاى علمى و فلسفى ازاين قبيل است ؛ ذهن پس از آن‌كه اين نوع تصورات را توليد كرد ، در صدد تحقيق علمى و فلسفى برمىآيد و از راه‌هاى منطقى صحت يا بطلان اين فرض‌هاى ذهنى را اثبات مىكند . [ نتيجه‌گيرى از بحث مفاهيم ] و چنان‌كه گذشت برخى از اين مفاهيم مهيات هستند و برخى از آن‌ها اعتباريات هستند كه از مهيات اخذ شده‌اند ؛ مانند كميّت ، كثرت ، عليت و معلوليت ، قوه و فعليت ، و جوهر و عرض ، جامعه و ملت و اين نيز يك نوع كثرتى است كه متولد مىشود . و چنان‌كه روشن است تركيبى كه ميان مهيات انجام مىگيرد ، ميان مفاهيم اعتباريه نيز انجام مىيابد . از بيان فوق نتيجه گرفته مىشود : 1 . مفاهيم تصوريه ، كثرتى به‌واسطهء بساطت و تركيب پيدا مىكنند . 2 . مفاهيم ، كثرتى ديگر از راه حقيقت و اعتبار دارند . به عبارت ديگر : مطابق نظريهء عقليون مفاهيم يك نوع كثرتى از راه ذاتى بودن ( فطرى بودن ) و عرضى بودن دارند و يك نوع كثرتى از راه بساطت و تركب دارند ، و مفاهيم بسيط يا از راه يكى از حواس وارد ذهن شده‌اند و يا آن‌كه ذهن فطرتاً واجد آن‌ها بوده و مطابق نظريهء حسيون كثرت مفاهيم فقط از لحاظ بساطت و تركب است و تمام مفاهيم بسيطه از راه يكى از حواس خارجى يا داخلى مستقيماً وارد ذهن شده‌اند . هابز از فلاسفهء حسى قرن هفدهم ( 1588 - 1679 م ) مىگويد : « استدلال و فكر درست ، يعنى جمع كردن معلومات با هم يا جدا كردن آن‌ها از يك ديگر ؛ به عبارت ديگر فلسفه ، يعنى تجزيه و تركيب و تجزيه و تركيب ، تنها به اجسام تعلق مىگيرد و غير از جسم هر چه هست موضوع فلسفه و علم واقع نمىشود . » هيوم ، فيلسوف حسى قرن هيجدهم ( 1711 - 1776 م ) پس از آن‌كه ادراكات را منحصر