محمد باقر شريعتى سبزوارى
100
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
قديم و جديد شده است در مقالهء 9 ، كه مخصوص بيان اين قانون است ، دفع مىشود . مطابق نظريهء كلى ، كه در صدر مقاله بيان شد ، « هر علم حصولى مسبوق به علم حضورى است » و تا ذهن نمونهء واقعيت شيئى را نيابد نمىتواند تصورى از آن بسازد ، خواه آنكه آن نمونه را در داخل ذات نفس بيابد و يا آنكه از راه حواس خارجى به آن نايل شود . نمونهء علت و معلول را ذهن ابتدا در داخل نفس يافته و از آن تصورى ساخته و سپس موارد آن تصور را بسط و گسترش داده است . همچنانكه سابقاً گفته شد ، نفسْ هم خود را مىيابد و هم آثار و افعال خود را ، از قبيل انديشهها و افكار و اين « يافتن » به طريق حضورى است نه حصولى ؛ يعنى نفس با واقعيت خود ، عين واقعيت آنها را مىيابد و چون معلوليت عين واقعيت و وجود اين آثار است پس ادراك اين آثار عين ادراك معلوليت آنهاست و به عبارت ديگر ، نفس به علم حضورى هم خود را مىيابد و هم آثار و افعال خود را و اين آثار و افعال را متعلقالوجود به خود مىيابد و اين نحو درك كردن عين ادراك معلوليت است . اين است خلاصهء نظريه اين مقاله و البته توضيح كامل اين بيان احتياج دارد كه حقيقت قانون علت و معلول ، آنطور كه هست ، از لحاظ فلسفى و برهانى روشن شود و مقالهء 9 عهدهدار همين جهت است . و پس از اين مرحله ( كشف جوهر و عرض و انتقال به عليت ) قوهء مدركه شروع مىكند به ادراك مفردات و نسب و تركيب و تجزيه محسوسات و متخيلات ؛ يعنى به مصاديق توجه مىكند ؛ مانند احمد و محمود اين كرسى ، آن سفيدى و اين ستاره ؛ سپس به نسبتهايى پى مىبرد : « احمد انسان است » ، « كرسى از چوب است » ، « ستاره درخشان است » و « اين كوه از آن كوه بزرگتر است » و « آب از دو عنصر تركيب پيدا كرده است » . و همچنين به تجزيهء محسوسات به طول و عرض و عمق و يا رنگ و شكل و يا تجزيهء عقلى مىپردازد ؛ مانند انسان حيوان ناطق است كه با قدرت تعقل انجام مىگيرد و به همين منوال صورتهاى خيالى را نيز تجزيه و تركيب و تجريد مىكند ، احمد و محمود را اخذ و خصوصيات شخصى را حذف مىكند و قدر مشترك آن را مىگيرد ، « انسان » ، و نوعيت و جنسيت صورتها را مشخص مىكند . و البته بيان تفصيلى آنها از توانايى ما بيرون است