محمد باقر شريعتى سبزوارى
101
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
و تنها چيزى كه هست سه نكتهء زير را به طور كلى بايد در نظر گرفت : [ نكاتى چند دربارهء قوهء مدركه ] 1 . چون قوهء مدركهء ما مىتواند چيزى را كه به دست آورده و دوباره با نظر استقلال نگريسته و تحتنظر قرار دهد ، ازاينرو نسبتهايى را كه به عنوان « رابطه » ميان دو مفهوم يافته بود ، با نظر استقلالى نگريسته و در مورد هر نسبت يك يا چند مفهوم استقلالى تهيه نمايد و در ضمن اين گردش و كار ، مفاهيم وجود ، عدم ، وحدت و كثرت را كه به شكل نسبت ادراك نموده بود ابتدائاً با حال اضافه ( وجود محمول از براى موضوع ، عدم محمول از براى موضوع ، وحدت موضوع و محمول ، كثرت موضوع و محمول در قضيهء سالبه ) و پس از آن بىاضافه ( وجود ، عدم ، وحدت و كثرت ) و همچنين ساير مفاهيم عامه و خاصه را ، كه اعتبارى مىباشد ، تصور مىنمايد . قوهء مدركهء جسم سياه و سفيد را ادراك مىكند مىتواند مفهوم جسم را به تنهايى و مفاهيم سياهى ، سفيد ، سردى و گرمى را به گونهء مستقل و مجزا نيز تصور نمايد ، و همچنين مىتواند نسبتهايى را كه به عنوان رابطه بين دو مفهوم تصور كرده بود به گونهء استقلالى تصور نمايد ؛ مثلًا « احمد انسان است » ، « سيمرغ وجود ندارد » ، « اين سياهى سياهى است » . اينكه به طور مستقل اصل وجود و عدم را تصور مىنمايد ؛ به عبارت ديگر : طريق پيدايش مفاهيم وجود و عدم و وحدت و كثرت و يك سلسله مفاهيم ديگر از قبيل علت و معلول و جوهر و عرض ، كه همه از مفاهيم عمومى هستند ، مطابق سبك اين مقاله بيان شد . عقليون اروپا پيدايش مفهوم « وجود » و « عدم » و « وحدت و كثرت » را از راه فطرى بودن توجيه مىكنند و ما قبلًا بطلان اين نظريه را روشن كرديم ، ولى حسيون از راه حس داخلى ( وجدان ) توجيه مىنمايند . جان لاك به نقل مرحوم فروغى مىگويد : « تصور بر دو قسم است : بسيط و مركب . بسيط به وسيلهء حس ( احساس خارجى ) يا فكر ( حس داخلى يا وجدان ) حاصل مىشود . » تا آنجا كه مىگويد : « تصورهاى بسيطى كه از راه فكر حاصل