السيد الطباطبائي
306
اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى )
3 - صفات نسبى مانند خلقت زمانى . اشاره آخرين بحث فلسفى در صفات خداى هستى به نظريهاى منتهى شده كه از سطح سخنان گذشته بسى بالاتر است و آن اين است كه : « چون هستى خدا از هر قيد و شرطى مطلق است و هيچ گونه حدى در آن جا نيست پس خود اين تحديد ( هيچگونه حدى در آن جا نيست ) نيز از آن جا منفى است و از اين روى وجود ايزدى از هر تحديد مفهومى نيز بالاتر و هيچ مفهومى ( حتى اين مفهوم ) نمىتواند به وى احاطه نموده و تمام حاكى بوده باشد » . بيشتر از اين اندازه را بايد از جاهاى ديگر سراغ گرفت . آفرينش جهان همين كه اين نظريه را پذيرفتيم كه : « جهان آفريدگارى دارد » بلافاصله به دنبال آن اين نظريه را نيز پذيرفتهايم كه : « جهان ، كار و آفريده اوست » . البته در اثر عادتى كه فكر ما بهواسطه انس دائمى خود به حوادث زمانى و مكانى پيدا كرده در آغاز به غلط افتاده فضايى خالى از موجودات ، و زمانى داراى امتداد غير متناهى فرض كرده سپس پديده جهان را مانند بچهاى نوزاد در مهد مكان گذاشته و به دست دايه زمان كه قبلًا آماده بود سپرده و منتظر تربيت و تكميلش گشته است ! ولى در همين تصوير ، از اصولى كه سابقاً روشن كردهايم بايد غفلت نكرد : 1 - جهان ماده ، يك واحد حركت است . 2 - زمان و مكان ساخته خود جهان است نه مقياسى بيرون از جهان . 3 - زمان چون ساخته حركت است با اختلاف حركات مختلف خواهد بود و ما تنها متوجه يك حركت ( نسبتاً ) عمومى مىباشيم و آن حركت شبانه روزى است و الفاظ