السيد الطباطبائي

294

اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى )

و به عبارت ديگر : او خودش عين واقعيت است و جهان و اجزاى جهان با او واقعيت‌دار و بى او ، هيچ و پوچ مىباشد . نتيجه جهان و اجزاى جهان در استقلال وجودى خود و واقعيت‌دار بودن خود تكيه به يك واقعيتى دارند كه عين واقعيت و به خودى خود واقعيت است . بيان دوم : برهان حدوث مشاهده ابتدايى به ثبوت مىرساند و هم با كنجكاوى علمى به دست مىآيد كه اجزاى جهان با همديگر ارتباط وجودى دارند و اين ارتباط و به هم بستگى نه تنها در ميان يك دسته ويژه‌اى از اجزاى جهان مىباشد بلكه تا هرجا باريك‌بين شده و پيش رفته و به بررسى پردازيم رشتهء ارتباط نامبرده را تابيده‌تر و محكم‌تر مىيابيم ، حتى آنان كه براى فرار از اثبات غايت و غرض در وجود ، به دامن قانون تبعيت محيط چسبيده‌اند از اثبات ارتباط اجزاى جهان گريزى نديده‌اند . البته اين ارتباط ، ارتباط وهمى پندارى نيست ، بلكه ارتباطى است واقعى و مستقل از ذهن ما و در اثر آن جهان با اجزاى خود يك واحد خارجى است . و اين واحد خارجى در وجود خود متغير و متحول مىباشد ، يعنى پس از نيستى ، هستى مىپذيرد ، زيرا از هر راهى به محاسبه حوادث جهان پردازيم سرانجام به حركت عمومى - حركت وضعى و مكانى و يا حركت جوهرى - خواهيم رسيد . و حركت چنان كه گذشت ، هستى است پس از نيستى ، و وجودى است آغشته به عدم ، چنان كه در مقاله دهم گذشت . و به مقتضاى قانون علّت و معلول هر موجود حادثى - موجودى كه نبوده و سپس پيدا شده است - علت وجود مىخواهد .