السيد الطباطبائي

295

اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى )

و اگر اجزاى جهان را يا بخشى از آنها را متغير فرض نكنيم باز از اثبات علت وجود براى آنها گريزى نيست ، زيرا در مقاله نهم اثبات كرديم كه هر موجود ممكن اگر چه متغير نبوده باشد ، نيازمند به علت وجود مىباشد . نتيجه براى جهان هستى علت وجودى بيرون از خود وجود دارد . توضيح اولًا : بايد دانست كه نتيجه اين دو برهان يكى است ، زيرا برهان اولى كه براى موجودات اين جهان - كه واقعيت مطلق نداشته و با شرايط مخصوص و تقدير معين واقعيت‌دار ، و بى آن شرايط و تقدير ، بىواقعيت و نابود هستند - يك واقعيت مطلق ( بىقيد و شرط ) اثبات مىنمايد . و آن همان علت مطلقه است كه به موجب برهان دوم از براى معلولات جهان اثبات مىشود ، زيرا معلول همان موجودى است كه وجودش در تقدير معين و شرايط مخصوص ( كه علت وجود باشد ) « بود » مىگردد . پس در حقيقت « علت مطلقه » همان « واقعيت مطلقه » و « معلول » همان « واقعيت مقيد » خواهد بود . ثانياً : بايد دانست كه : بيان گذشته - دو برهان - اگرچه با اصطلاحات فنى فلسفى تقرير شده در عين حال به حسب معنا بسيار ساده و قابل فهم است . انسان گاهى كه مرگ ديگران يا نابودى چيزى را مىبيند ، با ذهن ساده و با زبان بىآلايش خود مىگويد : « اگر هستى او در دست خودش بود از دست نمىداد » . هرچه در اين جهان بيابيم همين حال را دارد ، هستىاش در دست خودش نيست ، و بديهى است هستى ديگران نيز در دست او نيست ، پس ناچار دستى هست كه هستى خودش از خودش بوده و هستى ديگران در وى و از وى مىباشد .