السيد الطباطبائي

290

اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى )

مىباشد . » و نيز گفتيم كه : بسيارى از ماديين نتوانسته‌اند يا نخواسته‌اند معناى اين نظريه را چنان كه شايد و بايد بفهمند . » فاصله و شكافى كه در فهم اين نظريه ميان مثبتين و نافين موجود است در هيچ مطلب نظرى ديگر ، يافت نمىشود . و شگفت‌آورتر اين كه : اختلاف نظر در تفسير اين مسئله در زمينه‌اى است كه براى هميشه و پيش همه روشن است ( علت پيدايش جهان هستى ) . تفسير ساده اين مسئله اين است كه : اين جهان هستى با فرض اين كه « هر جزء معلول از آن علتى در ميان اجزاى ديگر دارد » آيا از حيث مجموع ، حال يك معلول جزء را داشته و علت بيرون از خود مىخواهد يا نه ؟ پى بردن به راز اين بحث براى كسى كه در كنجكاوى در مباحث وجود ( مقاله هفتم ) ، باريك مىشود آسان‌تر است ، زيرا اين متفكر كنجكاو خواهد ديد كه واقعيت هر يك از اجزاى جهان پاىبند يك هستى است كه خودش نمىباشد ، هستى و واقعيت هرگز بىاستقلال و پابرجايى امكان‌پذير نيست ، آن گاه طبعاً اين پرسش پيش مىآيد كه : آيا واقعيت ثابت و پابرجايى كه همه واقعيت‌هاى گذران جهان باوى استوار و قائم باشند ، در ميان نيست ؟ تمثيل فرض كنيد : با دلى آسوده و حواسى جمع در فضايى آرام نشسته و اين جهان پرجنب و جوش را در برابر خود گذاشته و به تماشاى هر پستى و بلندى ، دور و نزديك ، گوشه و كنار ، بيرون و درون ، ريز و درشت آن پرداخته چشم‌چرانى مىكنيد . فضايى است بيكران ، كهكشان‌هاى عظيم و شورانگيز ، انبوه منظومه‌ها ، خورشيدهاى درخشان ، ستارگان و اقمار فروزان .