السيد الطباطبائي
289
اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى )
و در بخش دوم سخنشان ، اين افراد نتوانستهاند تميز دهند كه پيوسته شر و فساد و ساير ناملايمات در وجودات قياسى و يا وجودات پندارى اشياء است ، نه در وجودات واقعى و نفسى آنها . و آنچه به خدا - يا هر علت تامه - منسوب است ، وجودات واقعى و نفسى اشياء است نه وجودات قياسى و يا پندارى آنها . بدبخت و محروم و ناقص و ناكام وقتى داراى اين صفتها است كه وضع موجود حال او را با يك خوشبخت و سعادتمند مقايسه كنيم ، ولى نسبت به علت موجبه كه ضرورى و جبرى است همان نحوى بايد باشد كه هست . و ما به توضيح اين مطلب در اواخر اين مقاله خواهيم پرداخت . منشأ اينگونه اشتباهات و گفتارهاى بىپايه آن است كه انسان از معلومات عادى و مأنوسات ذهنى خود از براى هرچه مىشنود جامهاى مىدوزد و آنچه را نديده است ، به آنچه ديده قياس مىكند . مىگويند : اگر خدايى هست كجاست ؟ و كدام سو مىباشد ؟ چرا جهانى آرام و بىتزاحم ايجاد نكرد ؟ و چرا به اين بدگويىها و جسارتها پاسخ نمىدهد ؟ چرا از طرفداران خود حمايت نمىكند ؟ چرا ؟ و چرا ؟ . . . از اين سخنان پوچ صدها و هزارها در لابه لاى سخنانشان مىتوان يافت ، درست مانند كسى كه در برابر فرضيه حركت عمومى بگويد : « اگر حركت عمومى راست است ، ما بايد حركت بخوريم و بپوشيم » و مانند كشتىگيرى كه بگويد : « اگر نيروى الكتريسته راست است ، بيايد با هم كشتى بگيريم » ! جهان آفرينش آفريدگارى دارد البته اين همان نظريه است كه در فصل گذشته گفتيم : « بحث و كنجكاوى در اثبات و نفى وى جزء نظريات انسان بلكه هر موجود ذيشعور كه به قانون علت و معلول ايمان داشته و جهان را در حال اجتماع ببيند ،