السيد الطباطبائي
282
اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى )
اين ادراكات و افكار دارند ارزش علمى است ؛ يعنى انسان زندگى خود را ادامه داده و يا تكميل كند و جز اين از براى ادراك و فكر ارزشى نيست . 3 - مىگويند : از قانون عليت و معلوليت كه در خداشناسى به كار مىرود مىشود ، جز تداعى معانى نمىتوان پذيرفت ، و تداعى معانى در جايى به درد مىخورد كه حس كار كند . 4 - مىگويند : احكام و قضاوتهاى ما در حقيقت يك رشته فرضيههايى است كه براى توضيح و توجيه مجهولات در حوادث ماديه فرض مىكنيم . با پيشرفتى كه در علوم تدريجاً نصيب انسان مىشود هر فرضيه كهنه جاى خود را به فرضيهاى تازه و بهتر و وسيعتر از خود مىدهد . انسان اولى كه علل مادى بسيارى از حوادث را نمىدانست حس علتطلبى خود را با فرض يك يا چند علت مجهول و بيرون از طبيعت - خدا يا خدايان - ارضاء و اقناع مىكرد ، ولى امروز كه به علل و اسباب بيشتر حوادث پى برده و به توانايى خود در كشف بقيه علل اميدوار است ، از اين فرضيه كهنه ! ( وجود خدا ) ديگر بىنياز است ! چنان كه هر چه علوم پيش رفته و پرده از روى اسرار ماده بالاتر زده ، انسان در مبازره حياتى خود به ماده چيرهتر مىگردد و عقيده به ماوراء طبيعت و خاصه خدا و معاد ، سستتر مىشود ، اساساً به فكر خدا افتادن معلول انحطاط ! اجتماعى و اقتصادى يك ملت است ، يك فرد ياملت بيچاره و محروميت كشيده مىخواهد خود را با فكر خدا خشنود سازد و محروميت اجتماعى و اقتصادى خود را با خوشىهاى پندارى پس از مرگ جبران نمايد ! از اين روى يك دسته افراد استعمارگر و استثمارگر از استعداد افهام طبقه محروم سوء استفاده كرده يك رشته افكارى را به نام عقايد مذهبى در مغز آنها گنجانيده و به اميدوار ساختن آنها به آينده خوش و پاداش نيك در جهان ديگر حس انتقامشان را كشته براى هميشه به خاك مىسپارند ، فكر مذهبى است كه عدهاى را به نام زاهد و راهب در غارها و ديرهاى تاريك ، وعده بيچاره ديگر