السيد الطباطبائي

281

اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى )

نمىكند ، چنان كه محال است « گوش » به خيال ديدن ! بيفتد و يا « دهان » آرزوى شنيدن ! داشته باشد و همچنين . اگر فطرت ما ، راهى براى اثبات يا نفى اين موضوع نداشت ، هرگز اين فكر را به خود راه نمىداد ، پس : اين بحث براى ما صحيح و رواست . و همچنين قاعده هر كار اجمالًا اثرى است كه با انجام يافتن آن پيدا مىشود و اثر اين بحث را انكار نمىتوان كرد . پس : اين بحث بىفايده نيست . آرى پس از اين بيان ، نوبت سؤال ديگرى مىرسد و آن اين كه : « چرا ماديين از اين بحث سرپيچى مىكنند ؟ » بايد متذكر شد : بسيار مىشود كه انسان به‌واسطه افراط و زياده روى در حكم يكى از غرايز خود ، سر سپرده همان غريزه شده از اجابت غرايز ديگر سرباز مىزند ، مانند عاشقى كه زمام هستى خود را به دست عشق داده از همه شئونِ زندگى و مزاياى حيات بازمانده و در پاسخ هر اعتراضى كه بوى شود پوزش و عذر تازه‌اى ساز كرده يا معايبى براى زندگى آزاد و عادى اثبات نمايد ، و در مقابل هر پندى كه به‌وى دهند ترانه عاشقانه‌اى سر دهد . در حقيقت هدف و آرمان او تنها سرپوش گذاشتن به روى شاهد بازى خودش مىباشد . حريفان مادى نيز از اين گونه سخنان ساخته و پرداخته بسيار دارند . 1 - مىگويند : ما با اين همه خطا و لغزش كه در افكار خود داريم چگونه مىتوانيم با چنين وسيله‌اى به نتيجه‌اى درست برسيم ؟ جز اين كه چون پاى كنجكاوى علمى به حس و تجربه بند است مىتوان نسبت به نتايج آنها اعتماد و اطمينان به دست آورد . ولى ماوراء طبيعت داراى اين صفت نيست و از قلمرو حس و تجربه كنار است ، پس بايد گفت راهى به ماوراء طبيعت نداريم . 2 - مىگويند : چون حواس ما تنها آثارى را ( محسوسات ) در دنبال تأثير ماده خارجى مىيابد ، هيچ گونه واقعيتى را از خارج نمىتوان به دست آورد تنها ارزشى كه