السيد الطباطبائي
276
اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى )
وظيفه فلسفه . پس مىگوييم : طبيعيات و رياضيات قديم ( 1 ) عناصر و اصول اوليه تركيبات جسمانى را - به استثناى اجسام فلكى - چهار تا مىدانست : آتش ، هوا ، آب و خاك ( 2 ) افلاكى كه داراى اجرام كوكبى بودند ، اثبات مىكرد ( 3 ) مواليد سهگانه كه انسان و حيوان و نبات باشند ، يافته بود ( غير از تركيبات معدنى و كائنات جو ، مانند شهابها و ابر و برف و تكرگ ) و از اين روى فلسفه نيز از براى هر يك از آنها صورت نوعى جوهرى جداگانه اثبات مىكرد مانند صور عنصرى ، صور فلكى و كوكبى ، صور نباتى ، صور حيوانى و صورت انسانى . ولى پيشرفت تازه علوم اين بساط را برچيده و بساطى تازه گسترده است : ( 1 ) چهار عنصر كهنه تجزيه شده و تاكنون عناصر بسيارى پيدا شده ( 2 ) به ثبوت رسانيده كه افلاكى در وجود نبوده و حركتهاى مشهود آسمانى بيشترشان از آن زمين بوده و ستارگان نيز از عناصرى كه زمين را به وجود آوردهاند ، تركيب يافتهاند ( 3 ) عناصر را نيز به ملكولها و ملكول را بهاتمها و اتم را به اجزاى ديگرى مانند پروتون و الكترون تجزيه نموده ( 4 ) ماده را به انرژى و انرژى را به ماده قابل تحول فرض كرده و با اين فرضيه جهان طبيعت به انرژى برمىگردد كه حركت است . از اين روى امروز فلسفه نيز طبق اصول مسلمه خود ، با حفظ اين نظريات ، نوعيتهاى جسمانى جوهرى اثبات خواهد كرد . بنابراين ، از آن جايى كه جسميت پيدا شده و تركيب شروع مىشود ، هر تركيب تازه كه خواص تازهاى ايجاد مىكند ، تا آن جا كه تركيبات خاتمه مىپذيرد ، هر تركيب تازه داراى خواص بسيط تازه يك صورت نوعى جوهرى مخصوص به خود دارد و مجموع چندين ، نوع كه نوع تازهاى به وجود مىآورند ، ماده هستند و صورت نوعى تازه صورت نوعى آنهاست و مجموع صورت و ماده ، يكنوع تازه مىباشد . و اما فرضيهاى كه ماده را نتيجه تراكم يافته انبوهى از انرژى مىگيرد ، چون تاكنون