السيد الطباطبائي
262
اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى )
انقسام و عدم انقسام مىفهميم ، در كليات نيز هست ، در حالى كه خاصيت آنها در كليات جز خاصيت وحدت و كثرت عددى است ، زيرا وحدت عددى عين كثرت عددى نيست ، چه نمىشود گفت يك فرد از انسان ده فرد است ، ولى وحدت كلى با كثرت عددى جمع مىشود ، چنان كه مثلًا انسان ( يك ) نوع است و عين صدها هزار فرد است . و از همين جا فهميده مىشود كه هر وحدت ، وحدت عددى نيست ، بلكه وحدت عددى يكى از افراد وحدت مىباشد ، يعنى وحدت و بالمقابله كثرت اقسامى دارند . از بيان فوق نتيجه گرفته مىشود كه : 1 - دو صفت عمومى به نام : وحدت و كثرت در خارج داريم . 2 - وحدت و كثرت اقسامى دارند . . . . انقسامات وحدت و كثرت تقسيم 1 - وحدت و كثرت از راه نوع وجود مىشود منقسم شوند ، زيرا موجود شيئىيا جزئى است و در خارج و يا كلى است و در ذهن و جزئى يا با ماده موجود است مانند يك يا چند درخت و يا بىماده مانند يك يا چند موجود مجرد و كلى نيز يا نوع است و يا جنس ( به اصطلاح منطق ) مانند يك نوع كه انسان بوده باشد و چند نوع كه انسان و درخت بيد بوده باشد و ماننديك يا چند جنس . ( البته بايد كثرت در كليات با كثرت عددى اشتباه نشود ، ما گاهى مىگوييم يك نوع ، دو نوع ، سه نوع ولى اين گويش به يك اعتبار عددى ذهنى متكى است و جز كثرتى است كه در كليات پيدا مىشود ، زيرا وحدت كلى اين است كه هر فرد از افراد كلى را پيش آن بياوريم عين آن است و ارتفاع اين مفهوم كه مفهوم كثرت كلى مىباشد ، جز كثرت عددى است ) . تقسيم 2 - واحد يا از اجزاى مختلفه مركب است ؛ يعنى كثرتى از غير جهت