السيد الطباطبائي

261

اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى )

مقالهء دوازدهم : وحدت و كثرت اگر چنانچه به ادراكات و افكار ساده خود رسيدگى كرده و توجه بنماييم ، خواهيم ديدكه پس از ادراك واقعيت جهان خارج - مقابل مسبوقيت - / يكى از روشن‌ترين قضايايى كه تصديق مىكنيم اين قضيه است : « پديده‌هاى بسيارى در جهان هست » . و قضيه ديگرى است كه : « همان بسيار ( كثير ) از يكىها ( آحاد ) پيدا شده است » . و با زبان ديگر : مفهوم وحدت و كثرت را ادراك نموده تصديق مىكنيم كه اين دو مفهوم در خارج مصداق دارند و موجودند . و با تعبير ديگر : مطلق موجود به دو قسم واحد و كثير منقسم مىشود ، يعنى چنان كه مىگوييم هر موجودى كه فرض شود يا امكان دارد يا فعليّت و هر موجودى كه فرض شود يا علت است و يا معلول ، همچنين مىتوانيم بگوييم هر موجود يا واحد است و يا كثير ، پس به عهده فلسفه است كه از وحدت كثرت نيز بحث كند . درست است كه ما در بيشتر احوال به جز وحدت و كثرت كمى ( يك و چند ) كه عدد و واحد عددى است ، به چيز ديگرى توجه نداريم ، ولى با كمى دقت روشن خواهد شد كه منشأ اين توهم آن است كه سر و كار زندگى مادى ما با جزئيات و انقسامات ماده است كه وحدت و كثرت عددى دارند . و گرنه به همين وحدت و كثرت كه ما از آنها مفهومى روشن و نزديك به مفهوم